سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
پاییز 1386 - کانون هادیان امت (مسجد امام هادی قم)

 

پاییز 1386 - کانون هادیان امت (مسجد امام هادی قم)



 



السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق، یابن رسول الله









< id=sadigh style="WIDTH: 2px; HEIGHT: 70px" codeBase=http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0 height=70 width=2 align=left classid=clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000>


NAME="sadigh" ALIGN="" TYPE="application/x-shockwave-flash"
PLUGINSPAGE="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer">


ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری، ای بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. ای ششمین نور سرمدی، تاریخ از کدام مصیبت تو شکوه کند، آری تاریخ، شرمنده از حکایت غربت توست.



السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق، یابن رسول الله











نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
 پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر


تاریخ ولادت: یکشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى

مکان ولادت: مدینه     مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت:
مسمومیت   قاتل ملعون:
منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى


مدفن مطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.
 


زندگینامه امام جعفر صادق(ع)


امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.


کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.


 


 لقب امام صادق (ع)


 آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند. 


 


 فضایل امام جعفر صادق (ع)


مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.


شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.


بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:


یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.


 


امام و فقه اسلامی


ـ فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.


ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.


 ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.







آثار امام صادق (ع):


غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.


      1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است  که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.


        2- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام.


       3- کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.


      4- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.


      5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند.


       6- رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.


      7-  رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.


      8-  بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است.


      9- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.


     10-  چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌  که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.


# همچنین ادعیه امام صادق (علیه السلام) (الصحیفة الصادقیة و الصادصیة الجامعة): مجموعه ادعیه معتبره ای است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (علیهماالسلام) در کتب روایی شیعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بیستمین سالگرد تأسیس دانشگاه همزمان با میلاد مسعود نبی اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است. 


 


 


چند نکته و روایت در مورد بسم الله الرحمن الرحیم

چند نکته و روایت در مورد "بسم الله الرحمن الرحیم":

 

1-موقع غذا خوردن موجب دوری شیطان می شود

روایت شده وقتی که بنده خدا بسم الله الرحمن الرحیم می گوید، فرشته های الهی گویند: خداوند به طعام و خوراکتان برکت دهد، سپس فرشته ها شیطان را تهدید می کنند و می گویند: ای فاسق بیرون شو که تو بر آنها تسلطی نخواهی داشت.
2- برای دفع و دوری دشمن
هر گاه رسول خدا وارد منزل می شدند و چشمشان به دشمن می افتاد که بر علیه حضرت نقشه می کشیدند،حضرت بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند و آشکارا می خواندند در حالی که دشمن رو بر می گرداند و فرار می کرد.


3- در نمازها بسم الله را بلند خواندن موجب دور کردن شیطان است
امام زین العابدین علیه السلام به ابو حمزه فرمودند:
وقتی نماز بپا می شود شیطان نزدیک امام جماعت می شود و می گوید آیا پروردگار را یاد کرده؟ یعنی بسم الله الرحمن الرحیم گفته است یا نه
اگر گوید: آری شیطان می رود و اگر گوید نه، بر دو شانه امام جماعت سوار می شود و دو پایش را بر سینه امام آویزان می کند، در اینجا امام جماعت شیطان است تا اینکه نماز تمام شود.
(تفسیر اطیب البیان، ج1، ص 78، به نقل از لالی الاخبار: ص 347)

 

کلمات بسم الله چهار تا است. بعضی از اهل معرفت گفته اند:
بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است و زبانه های دوزخ نیز 19 تا می باشند ،چون بنده مومن خدا تلفظ بسم الله نماید  خدای تعالی به هر حرفی یکی اززبانه های دوزخ را از او دفع می کند.
اهل معرفت گفته اند: گناه چهار نوع است.
گناه در روز و گناه در شب و هر یک از گناهان روز و شب یا آشکار است و یا پنهان.
و کلمات بسم الله هم چهارتا است، پس هر کس از روی اعتقاد به بسم الله تلفظ کند خدای تعالی هر چهار گناه او را بیامرزد.(خواص الایات ص3)

 

از حضرت رضا ع روایت شده است که فرمودند:
بسم الله معنایش اینست که من خودم را به داغ و علامتی از علامتهای خدا داغ می زنم و آن داغ عبادت است تا همه بدانند من بنده چه کسی هستم
.

امام جعفر صادق علیه السلام  فرمودند:
این مردم را چه می شود؟ (منظور بعضی از اهل سنت است) خدا آنان را بکشد، به بزرگترین آیه از آیات خدا پرداخته و پنداشتند که گفتن بسم الله بدعت است.
امام باقر علیه السلام فرمودند: محترمترین آیه از کتاب خدا دزدیدند و آن آیه بسم الله الرحمن الرحیم است، که بر بنده خدا لازم است در آغاز هر کار آن را بگوید، چه کار بزرگ و چه کوچک، تا آن کار مبارک شود.
رسول خدا صلوات الله علیه، غالبا اول و آخر سوره را نمی دانستند کجا است، تا آنکه آیه بسم الله الرحمن الرحیم نازل می شد و بین دو سوره قرار می گرفت.( تفسیر المیزان، ذیل سوره حمد-ج1)

حضرت عیسی ع به قبری عبور کرد، دید ملائکه عذاب مرده ای را عذاب می کنند، حضرت عیسی علیه السلام کار خود را انجام داد و به آن قبر برگشت دید ملائکه رحمت با طبقهایی از نور بر سر آن قبر ایستاده اند.
حضرت عیسی (ع) پس از اینکه تعجب کرد نماز خواند و این موضوع شگفت آور را از خداوند پرسید، خطاب شد، یا عیسی! این مرد معصیت کار بود وقتی از دنیا رفت همسر او حامله بود وضع حمل نمود و پسری آورد آن زن پسر خود را پرورش داد تا بزرگ شد.
مادر فرزندش را نزد معلم برد، هنگامی که معلم بسم اله الرحمن الرحیم را به آن پسر تعلیم داد من از این بنده ام حیا کردم که وی را در دل زمین بوسیله آتش معذب نمایم و حال آنکه پسرش در روی زمین نام مرا می برد.
(تفسیر آسان، ص14 خزینه الجواهر، ص 384)

 

به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد شهادت اولین شهید محراب














 به مناسبت شهادت اولین شهید محراب


آیت الله قاضی طباطبائی



 


چکیده: یکی از شخصیت‌های برجسته تاریخ معاصر ایران، آیت‌الله شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی می‌باشد. این عالم کوشا و پر تلاش که پیشگام شهیدان محراب انقلاب اسلامی مردم ایران است، با توجه به اشتغالات مبارزاتی و دیدگاههای ضد سلطنتی اغلب به عنوان فردی سیاسی که سالها در نبرد با رژیم شاهنشاهی و خانوادة پهلوی بوده، شناخته می‌شود. این مقاله که به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آن روحانی عالمِ و پژوهشگر توانا (دهم آبان 84) درج می‌شود، شخصیت علمی و پژوهشی آیت‌الله قاضی طباطبایی را با رویکرد ویژه به کتاب گرانسنگ « تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سید‌الشهدا(ع)» بررسی می‌کند.





سید محمد علی قاضی طباطبایی ( 1291 -1358 شمسی ) نخستین تحصیلات خود را در تبریز و اغلب با حضور در محفل تدریس عمویش آغاز کرد. پس از طی مقدمات، در سال 1359 قمری (1316 شمسی) عازم شهر قم شد و نخستین کلاس درس قم را با حضور در حلقه ارشاد امام خمینی (ره) تجربه کرد. شاید شرکت در کلاس های شرح منظومه و اسفار ملاصدرای امام بود که نخستین بارقه های شور مبارزات سیاسی را نیز در وجود او روشن کرد.

وی در سال 1369 قمری (1326 شمسی) برای تکمیل آموخته هایش عازم نجف می‌شود و در درس بزرگانی چون سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ محمد حسین کاشف الغطا، شیخ شرف الدین عاملی، سید محمد حسین طباطبایی، سید هادی میلانی و ... اجازه اجتهاد و روایت می‌گیرد.

حاصل 30 سال تلاش علمی و پیگیری تحقیقاتی آیت‌الله قاضی، آفرینش دهها کتاب ، رساله و مقاله باشد که در قالب تألیف، تصحیح، تصنیف و حاشیه و تقریر به وجود می‌آیند و هم‌اینک برخی از آنها به صورت مطبوع در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. البته بخش عمده‌ای از آثار تحقیقاتی آن عالم توانا، هنوز به صورت نسخه خطی است و شایسته و لازم است از سوی متولیان امر نسبت به چاپ و نشر آنها اقدام شود. البته با وجود خلف فاضل و علاقه‌مند آن عالم توانا حجت الاسلام سید تقی قاضی طباطبایی، چنین کار بزرگی را می‌توان به سهولت به اتمام و انجام رساند.

یکی از تألیفات آیت‌الله طباطبایی که سال گذشته همزمان با برگزاری بزرگداشت ایشان، از سوی سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همراه با اضافات و تعلیقات تجدید چاپ شد، کتاب تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع) می‌باشد. البته این اثر سالها پیش برای نخستین بار در تبریز منتشر شده بود.

موضوع اصلی این کتاب آن گونه که از عنوانش پیداست، تحقیق درباره نخستین اربعین امام حسین (ع) و اثبات این نکته است که کاروان عاشورا در بازگشت از سرزمین شام، در بیستم صفر سال 61 هجری قمری بر سر تربت مطهر امام حاضر شده است. به دیگر بیان، نویسنده کتاب با بررسی اقوال و روایات متعددی که عمدتاً از زبان و قلم علما و مقتل نویسان بزرگی همچون سید بن طاووس،علمه محدث نوری، ابن طبری، شیخ مفید و دیگران تراوش یافته و گاهاً بسیار متناقض و متضاد – از حیث تاریخی و زمانی – می‌باشد؛ اثبات می‌کند که کاروان اسرای اهلبیت (ع) تنها چند روز در شام اقامت کرده و بلافاصله به سرزمین کربلا بازگشته و درست در بیستم صفر 61 هجری قدم به خاک آن دیار گذاشته است.

در بیان اهمیت این بحث تاریخی، همین بس که نخستین باز دو تن از علمای طراز اول شیعه، سید بن طاووس در لهوف و محدث نوری در لولو مرجان در درستی مسئله « ورود کاروان عاشورا در نخستین اربعین به سرزمین کربلا » دچار تردید و ارائه شبهه و سئوال شدند. بعدها این تردید به آثار شفاهی و کتبی شاگردان آن دو عالم برجسته راه یافت و بدین‌گونه مدخل مهمی در کتب دینی شیعه و حتی سنی برای بحث بوجود آمد.

دلیل عمدة آن دسته از علمایی که در این مسئله تردید داشتند [و دارند] بُعد مسافت میان سرزمین شام و عراق (دمشق و کربلا) می‌باشد. این افراد معتقدند چگونه ممکن است کاروان عاشورا در طول 40 روز، مسافت طولانی کربلا تا شام را در ضمنِ اقامت در برخی شهرهای بین را سر کند و پس از مدتی توقف در شام، دوباره همان مسیر را باز گردد. بنابر این، کاروان عاشورا یا در بیستم صفر سال 62 قمری (یک سال پس از شهادت) وارد کربلا شده و یا در اربعین دوم حضرت سید‌الشهدا (80 روز پس از شهادت) به آن مکان مقدس وارد آمده است.

آیت‌الله قاضی طباطبایی در این میان با بررسی منابع دینی، تاریهی و فقهی و پژوهش در آثار و اقوال « تاریخ عاشورا» با ارائه دلایل عقلی و نقلی، غبار تردید از چهرة این مسئله بر می‌دارد. جالب اینکه وی عمدتاً با بهره‌گیری از آثار علمای طراز اول تشیع، اثبات می‌کند که کاروان امام حسین (ع) در همان اربعین اول حضرت سید‌الشهدا وارد کربلا شده است.

در ضمن مباحثی که نویسنده دانشمند و موشکاف در این کتاب برای اثبات عقیده خود و کشف حقیقت مطرح کرده، از موضوعات مختلف تاریخی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فقهی و... سخن به میان آمده است. در این قسمت از مقاله، به بیان گذرا و شتابزده‌ای از موضوعات فوق که جملگی حکایت از وسواس علمی و روحیه پژوهشگری و نقادی آیت‌الله قاضی طباطبایی دارد، اشاره می‌شود.

مباحث تاریخی

حمله روسیه به ایران

در بخشی از مباحث مربوط به بررسی اثبات ورود کاروان امام حسین (ع) در بیستم صفر سال 61 هجری به کربلا رشتة تألیف آیت‌الله قاضی به بیان این نکته مهم تاریخی می‌رسد که نباید به هر حدیث و روایتی که در کتب دینی چاپ شده است اعتماد کرد. چرا که فی‌المثل کسانی چون ابن حزم اندلسی هستند که با وارد کردن جعلیات و روایات ساختگی درصدد ضربه زدن به اسلام بوده‌اند.

آیت‌الله قاضی این ابن حزم اندلسی را میرزا فتحعلی آخوندزاده در دوران اخیر مقایسه می‌کند و می‌گوید: «...ابن حزم در قدما مانند میرزا‌ فتحعلی‌ آخوندزاده در‌ این اواخر زمان ما به هذیان‌گویی مشهور و به دروغ‌پردازی معروفند. خواسته با یاوه‌گویی بر اساس اسلام لطمه بزند و حرفهایی زده که جواب‌های آنها روشن است... این آخونداف‌ها و این طالب‌اف‌ها بودند که اساس و شالودة فتنة روسیه و قفقاز را در زمان روس‌های تزاری با بی‌دین کردن مردم فراهم آوردند. تابعین آنها در ایران ما هم در آن خیال‌اند. بدون شک آخونداف و طالب‌اف از غرب زده‌های بیشتر از نود و صد سال قبل بوده‌اند. خیال کرده‌اند که دین اسلام با علوم صنعتی و طبیعی نمی‌سازد در صورتی که ... اسلام مردم را به علم و صنعت دعوت می‌کند و آن حرفها از افترا‌های دشمنان به اسلام است...»
همچنین در بخش دیگری از کتاب «اربعین» در آنجا که سخن از محل دفن رأس مطهر امام حسین (ع) می‌باشد، قولی از زبان فرهاد میرزا معتمد الدوله فرزند عباس میرزا نایب السلطنه قاجار نقل می‌شود که وی در سفر به مصر، زیارتگاهی منسوب به دفن رأس مبارک امام شاهده کرده است.

آیت‌الله قاضی در پاورقی این بحث در توصیف و معرفی عباس میرزا اشاره‌ای به رشاده‌های این فرمانده دلیر در مبارزه با قشون کشی لشکر تزار می‌کند. آیت‌الله قاضی می‌نویسد: « ...عباس میرزا نایب السلطنه مرد عاقل و دانای سلسلة قاجار بوده و زحمات زیاد متحمل شده و نامه ها به مراجع تقلید نجف اشرف نوشته ... و از آنها درخواست حکم جهاد و حرکت به ایران کرده که در جنگ با روس‌های تزاری شرکت کنند. اینجانب خودم آن نامه ها را دیده‌ام و در کتاب خاندان عبدالوهاب عین بعضی از آنها را نقل کرده ام.»

آیت‌الله قاضی چنانچه از نوشته‌اش پیداست علاقمند به تاریخ هجوم و لشکر کشی روس به ایران بوده و خود نظرات و تحلیل‌های خاصی داشته است. چنانچه در باب شرکت علمای نجف در جنگ با روسیه معتقد است: «...نسبت دادن صاحب آثار الشیعه الامامیه به فقها که خودشان در جن

با روس‌ها دخالت کردند، نسبت غلط بوده و غفلت از دست به دامن شدن دولت و مرحوم عباس میرزا به فقها و درخواست حکم جهاد است»
البته در این مورد تاریخی حق با آقای قاضی است. از تاریخ چنین بر می‌آید که علمای نجف در پاسخ به « دعوت به شرکت در هجوم علیه روس» آماده سفر مس شده‌اند که درست در شب مسافرت آخوند خراسانی که رهبری گروه را بر عهده داشته، فوت می‌نماید. البته تاریخ نویسان ، رحلت آیت‌الله را یک «قضیه مشکوک» قلمداد می‌کنند. به هر حال اگر حکم جهاد صادر می‌شود( ر. ک به کتاب احکام الجهاد و اسباب الرشاد... تصحیح دکتر غلامحسین زرگری نژاد) منتها علمای خطة عراق موفق به شرکت حضور در جنگ نمی‌شوند.

آیت‌الله قاضی در تداوم همین بحث است که از وصایت نائب السلطنه به امور شخصی جد اعلای‌شان خبر می‌دهد و می‌گوید: « جد امجد عالم ربانی آیت‌الله حاج میرزا مهدی قاضی طباطبایی ( قدس سره ) متوفی 1241، نائب السلطنه را نسبت به امور شخصی خانوادگی خود بعد از وفات خویش وصی کرده و این موضوع را سلاطین قاجار مایة افتخار خودشان می‌دانستند... در جنگ با روس‌های تزاری که سالها به طول انجامیده روس‌ها می‌گفتند: « مادام که قاضی در حال حیات است ما نمی‌توانیم به آذربایجان وارد شویم...»

نفوذ و عظمت مقام معنوی و سیاسی جد اعلای آیت‌الله قاضی از همین سطر پایانی نوشته فوق پیداست. این نفوذ به حدی بوده که لشکر روس رعب شدیدی از وجود آیت‌الله قاضی بزرگ داشته و ایشان را مانع هجوم خود به آذربایجان قلمداد می‌کرده است.



مباحث اجتماعی

ضرورت پیرایش عقاید و آداب دینی از خرافات

بخش عمده‌ای از کتاب اربعین آیت‌الله قاضی در برگیرنده مطالب اجتماعی و سلسله مباحثی که اگر چه ارتباط مستقیمی با موضوع کتاب ندارد، و لیکن با توجه به اهمیت بحث، مولف در اقنای تألیف وارد آن مباحث گردیده است.

از طرح برخی از این مباحث، مؤلف در اثنای تألیف کتاب وارد آن مباحث گردیده است. از طرح برخی از این مباحث اجتماعی و سیاسی، شجاعت بیان و صداقت قلم آیت‌الله قاضی مشخص می‌شود. مثلاً ایشان در فرازی از کتاب انتقاد شدیدی به شهرداری ئقت تبریز(1350شمسی) به دلیل عدم رسیدگی به وضعیت عمرانی و آبادانی شهر به عمل می‌آورد. گاهی نیز دیده می‌شود که این مباحث اجتماعی ریشه در عقاید دینی مؤلف دارد.

آیت‌الله قاضی در بخش تعلقیات کتاب به یکی از مسایل مهم اجتماعی که بویژه در تبریز و آذربایجان نمود بیشتری دارد، اشاره می‌کند. وی با تأکید بر اینکه باید تغییراتی در زمینة نحوة برگزاری مجالس ترحیم ایجاد شود می‌گوید:

«... وضع آنها [مجالس ترحیم] طور است که دشمنان عالم تشیع که درصدد جستجوی نقاط ضعف هستند ایراداتی وارد می‌کنند. زیرا در موقع قرائت قرآن‌مجید... اعتنا به قرائت قرآن نشده مردم مشغول صحبت با یکدیگر و یا سیگار کشیدن و صرف چایی و آمد و رفت و توجه گرم به یکدیگر ... شده و ابداً اعتنایی به شنیدن قرآن‌کریم نمی‌کنند ولی وقتی کسی می‌خواهد نوحه‌خوانی کند تمام مردم سکوت اختیار کرده دست از صحبت می‌کشند ... دشمنان تشیع می‌گویند این شیعیان به نوحه سید‌الشهدا (ع) از قرآن بیشتر احترام قائلند...»
در ادامه آیت‌الله قاضی چند پیشنهاد در رابطه با تقسیم بندی ساعات مجالس ترحیم ارائه می‌دهد.

چندی پیش بسیاری از مراجع تقلید و علمای اعلام در خصوص جعلی بودن تصاویر که به عنوان «شمایل ائمه اطهار» (ع) در سطح جامعه پخش شده است، هشدار داده خواستار جمع آوری این عکس‌های ساختگی شدند. آیت‌الله طباطبایی چندین سال پیش از این و در زمان رژیم پهلوی به جعلی بودن این تصاویر تأکید کرده، مردم را از استفاده از این تصاویر بر حذر داشته است.#

«زهی خیال خام و زودباوری است عکس رسول الله را انتشار می‌دهند و نسبت آن را به فلان دیر نصاری و فلان موزه داده به خورد مسلمانان زود باور می‌دهند ... برخی از تاریخ نویسان ما هم قبول کرده در کتابش گراور می‌کنند .. عکس‌هایی که درست می‌کنند بدون شک ساختگی و غلط است. اف بر یک ده مسلمان بی خبر که آن عکس ها را زینت در و دیوار و هتک حرمت [می‌نمایند] ... تمامی آن عکس ها نسبت به پیغمبر و امامان (ع) می‌دهند اساساً دروغ و بی اصل و حقیقت است»
همچنین از موارد مهمی که آیت‌الله قاضی طباطبایی در کتاب اربعین بدان توجه کرده، اجتناب مداحان اهلبیت عصمت و طهارت و نیز علمای منابر از خواندن نوحه‌های جعلی و گفتن روایات آمیخته باخرافات است.

ایشان ضمن دعوت از شاعران کشور به اینکه شاعری چون دعبل خزاعی را الگوی خود قرار دهند می‌گویند: « ... ای کاش شعرای عجم از ترک و فارس و دیلم در سرودن اشعار مراثی و نوحه‌سرایی و مرثیه‌خوانی پیروی از امثال دعبل خزاعی می‌کردند ... خصوصاً آنان که در آذربایجان با زبان ترکی محلی آذری بر سید مظلومان نوحه و ندبه کرده و اشعار می‌سرایند ... هر چه به ذهنشان بیاید و با سجع و قافیه موافق‌ آید از آوردن آن کلمات خودداری کرده و باتناسب مقام امام (ع) به نظم آوردند و نسبت ناروا به افراد خاندان رسالت ندهند ... دستهای مرموز استعمارگران و دشمنان قرآن و اسلام در کارند و اغلب مسلمانان مصیبت‌زده در خوابند و گوش شنوایی ندارند.



مباحث سیاسی

هشدار آیت‌الله قاضی طباطبایی به وزارت فرهنگ عصر پهلوی

اصولاً زبان قلم آیت‌الله قاضی طباطبایی در این اثر، گیرا، بی پرده، تسلیم ناپذیر و قوی است. بر همین اساس است که در برخی موارد علمی – تاریخی نیز از رسالت خویش فرو گذار نکرده، هر آنجا که لازم دانسته امر به معروف و نهی از منکر نموده است. به زبان ساده می‌توان گفت: آیت‌الله قاضی طباطبایی در عرصة علم و پژوهش نیز « مبارز‌ی نستوه و خستگی ناپذیر» است.

در بخشی از کتاب که از میرزا فتحعلی آخوند‌زاده سخن می‌رود، آیت‌الله قاضی طباطبایی از چاپ و نشر آثار او توسط وزارت فرهنگ به شدت گلایه و انتقاد می‌کند و می‌گوید: «متأسفانه اندیشه‌های او را این روزها در مرکز شیعه طهران طبع نموده و اجازه نشر هم داده‌اند. در صورتی که سراپا خیانت به دین و مملکت و آئین مقدس اسلام و جنایت بر ایران و ایرانیان است...» در شجاعت آیت‌الله قاضی طباطبا یی همین بس که در نوشتاری از کتاب اربعین ایشان نظر شخصی خود را در خصوص سیاست – از نوع استعماری و پهلوی آن – به طور صریح بیان می‌دارد.

در آن بخش کتاب که سخن دربارة محل دفن رأس مبارک امام حسین (ع) و سیاست خلفای فاطمیون مصر می‌باشد، آیت‌الله قاضی می‌گوید:

« ...دست سیاست و ریاست خلفای فاطمیین با آن [دفن رأس مبارک امام در مصر] بازی کرده است. هرگز به آن علم نداریم که چه منظور سیاسی در آن عمل داشته‌اند... به هر حال کدام امر است که دست سیاست و ریاست با آن بازی کند ولی حقیقت آن محفوظ باشد... چنانچه در عصر خودمان نیز از این قبیل قضایا زیاد دیده می‌شود. اگر شرح داده شود کلام به درازا می‌ کشد و ممکن است بهانةجلوگیری از نشر کتاب بشود.

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

و «الامور مرهونه با وقاتها»
ب گمان منظور آیت‌الله قاضی طباطبایی از نقل عبارت مثنوی شریف ( این زمان بگذار تا وقت دگر) و نیز عربی (الامور مرهونه باوقتها) پیش بینی وقوع انقلاب اسلامی ایران و پیروزی نهضت امام خمینی است و در این سخن، نگارنده جای هیچ تردید ندارد.

مباحث علمی

تاریخ به کارگیری کبوتران نامه‌بر

در یک سخن کلی می‌توان گفت که کتاب «تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سید‌الشهدا (ع) » باتوجه به روح علمی حاکم بر آن، یک اثر پژوهشی و تحقیقاتی است. چرا که در این اثر مؤلف می‌کوشد، غبار تردید و شبهه ازچهرة یک روایت تاریخی بردارد و بدین سبب با مراجعه به منابع بیشمار، درصدد است تا پرده ار رخسار عروسِ مطلوب حقیقت براندازد فلذا نمی‌توان گفت که فرضاً این بخش از اثر آیت‌الله قاضی،علمی، و فلان بخش آن غیر علمی است. با این وجود، نگارنده در مطالعة کتاب اربعین، به مبحثی برخورد نمود که نشان از درایت و وسواس بی‌اندازة‌ علمی آیت‌الله قاضی داشت.

بحث مربوط به تاریخ استفاده از کبوتران نامه‌بر که تقریباً در سراسر کتاب – به صورت پراکنده – بدان پرداخته شده است. این گفتار، خودر در حکم یک رسالة علمی است که می‌تواند به اهتمامبک فرد علاقمند، به صورت جداگانه و مستقل چاپ و منتشر شود.

ذهن جستجوگر و بینش نقادانه مؤلف کتاب در این بحث به خوبی آشکار می‌شود. نویسنده کتاب، عمیق و با حوصله در این مورد به تحقیق می‌پردازد و تاریخ بهره‌گیری از کبوتر را به عنوان پیک به دوران پیش از اسلام می‌رساند.

او در این میان حتی از دواوین شاعران گمنام عرب نیز استفاده می‌کند و مطالعه کتاب‌های تاریخی صدر اسلام را فراموش نمی‌نماید.


 


 


13 آبان، روز مبارزه با استکبار جهانی








h





13 آبان، روز مبارزه با استکبار جهانی

در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است، بخصوص آنکه چهارده سال بعداز تبعید حضرت امام (ره) در همین روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خیابان های اطراف با شعار "درود بر خمینی" و "مرگ بر شاه" پایه های حکومت را به لرزه در آوردند و با گلوله های مأموران شاه به خاک و خون غلتیدند.


دانش آموزان همچون سایر گروه های ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) که همه را دعوت به مبارزه بی امان با رژیم امریکایی شاه می نمود، سر از پا نمی شناختند و نجات اسلام را در پیروی کامل از امام (ره) سازش ناپذیر می دانستند. این طبقه جوان و فعال جامعه بحق یکی از ارکان و پایه های مهم انقلاب پیروزمند اسلامی بودند.


صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تا بار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شکن خویش به جهان اعلام نمایند. این جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجویان و گروههای دیگری از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع کردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فریاد حق طلبانه از گلویی برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در کناره نرده ها و زمین چمن اجتماع کرده بودند و فریاد مقدس "الله اکبر" آنان فضا را می شکافت و تا فاصله های دور طنین می انداخت.


ساعت یازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشک آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب کردند. اجتماع کنندگان در حالی که به سختی نفس می کشیدند، صدای خود را رساتر کردند و با فریاد دشمن شکن "الله اکبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افکندند. در این هنگام تیراندازی آغاز شد و لاله های انقلاب یکی پس از دیگری در خون غلتیدند جوانان با  فریاد الله اکبر و با شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر شاه به شهادت رسیدند و انقلاب خونین اسلامیشان را تداوم بخشیدند و دشمنان اسلام را بیش از پیش به رسوایی و شکست کشاندند. در این واقعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند. یکی از شاهدان عینی می گوید:


"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بیش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و دیگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده ای سرگرم تماشای نمایشگاه عکس بودند و گروهی به سخنرانی گوش می کردند که ناگهان یک کپسول گاز اشک آور در هوا چرخید و روی زمین دانشگاه فرود آمد. عده ای سراسیمه به سوی در ورودی دانشگاه دویدند، ولی در همین موقع صدای تیراندازی بلند شد. سربازان از  پشت میله های دانشگاه به سوی مردم شلیک کردند. هنوز فریادهای "نترسید تیراندازی هوایی است" بلند بود که دانشجویی به زمین غلتید، از این لحظه به بعد دانشگاه و خیابان های اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گریز شد. دانشجویان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوی منزل مرحوم آیت الله طالقانی راه پیمایی کنند. درست هنگامیکه عزم خروج از دانشگاه کردند با تیراندازی نیروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهای خونین شد. مجروحان توسط دانشجویان به بیمارستان منتقل شدند."


در همان ساعات اولیه نیروهای ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجویان و دانش آموزان برای مقابله با این حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پیشروی در دانشگاه آنجا را ترک کردند.


با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حکومت نظامی خیابان های اطراف دانشگاه و قسمتی از خیابان انقلاب را بستند و دانشجویان و دانش آموزان در خیابانهای اطراف پراکنده شدند. تظاهر کنندگان در چند نقطه  خیابانهای جمهوری اسلامی و ولی عصر (عج) و خیابان های منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اکبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات می دادند.


ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حکومت نظامی بر روی دانشجویان و دانش آموزان که در داخل دانشگاه بودند، تیراندازی کردند که در همان لحظات اول عده ای از دانشجویان به زمین افتادند و در خون غلتیدند. دانشجویان و دانش آموزان با پلاکاردهایی که در آن شمار کشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اکبر خمینی رهبر به راه پیمایی پرداختند. جنگ و گریز مأموران نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت …"


امام خمینی (ره) در پیامی که به همین مناسبت از پاریس برای امت قهرمان ایران فرستادند، فرمودند:


"عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است. ایران امروز جایگاه آزادگان است… من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام… صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم".


از آن تاریخ به بعد، سیزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونین لاله های انقلاب در جریان نهضت اسلامی گرامی داشته میشود.
 



شکوه سیزدهم آبان را پاس می داریم زیرا مردانگی و فتوت ایثار و از خود گذشتگی و دشمن ستیزی با سران کفر را مقدس می دانیم. یاد همه شهیدان این روزهای بزرگ گرامی باد و خاطره سیزده آبان همیشه در جانها جاودان باد.



سیزدهم آبان روزی است که جوانه های سبز ایمان رویید و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حکومت، در دانشگاه تهران اجتماع کردند و تاریخ، شاهد خون به ناحق ریخته آنان شد. دانش آموزان انقلابی برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزی را در آیینه حماسه ودلیری بتابانند و غبار خودباختگی را از سیمای مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشیند و فریاد کردند تا جهان، پیام انقلاب را بشنود.


 


اینک ما مانده ایم با خاطرات آن روزها و می دانیم که امروز اگر به سایه راحت نشسته ایم، مدیون استقامت شهیدانی هستیم که در آشوب ظلمت چیره، به مصاف شب رفتند تا ایمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.


یاد همه شهیدان دانش آموز، گرامی و خاطره سیزدهم آبان در جانها جاودانه باد!


 


اردوی طرح ولایت


 

اردوی طرح ولایت

حسین

 

 

                            تخت وسط  :امین احمدی و مهدیار مهاجری

                           

                            پایین وسط  :حسین اقای قائمیان

 

           

                             سمت راست :میلاد  و مهدی میرزا زاده

 

سریالهای رمضان امسال مناسب نبود

این نماینده مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: سریال میوه ممنوعه ، خانواده حاج یونس فتوحی را که نماد خانواده‌های مذهبی جامعه و اهل مسجد، نماز، روزه و حجاب است ، خانواده‌ای نابسامان و از هم گسسته که هر یک از اعضای آن گرفتار مشکل یا بهتر است بگوییم انحرافی هستند ، ترسیم می‌کند.


نامه هدایت خواه یادآور شد: فرزند بزرگ خانواده فردی زبان باز ، کلاش ، سودجو و متقلب بوده که ظاهرا همسر و فرزندش در کنار او زندگی نمی‌کنند، سمانه، دختر بزرگ حاج یونس با شوهر خود مدام درگیر و دعوا داشته و کارش به قهر و طلاق می‌کشد. سینا ، پسر کوچک حاج یونس در دام شبکه‌های قاچاق و خرید و فروش مواد مخدر می‌افتد، غزاله دختر کوچک حاج یونس بدون اجازه پدر و مادر از خانه خارج و بدون اذن پدر با جوان مورد علاقه‌اش که در کار موسیقی است ازدواج می‌کند.


همسر حاج یونس خانمی کارمند و بسیار گرفتار و البته پست طلب که به قول خودش ابوالمشاغل است و خود حاج یونس فتوحی مردی با ظاهر مذهبی ، مسجدی ، اهل نماز ، روزه و خیر خواه اما بسیار خود پسند و مغرور که پس از سالها دینداری در دوران پیری در اثر مواجهه با دختر جوان اسیر عشق او می‌شود و نهایتا به دروغ ، تهمت و رفتارهای ناروای دیگر مبتلا می‌شود.


به گزارش ایرنا، هدایتخواه خطاب به رئیس شورای نظارت برصدا و سیما نوشته است: با این توصیف قضاوت بفرمایید این سریال مذهبی است یا ضد مذهبی.


نامه این نماینده مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: در سریال اغما نیز تنها چهره مذهبی یعنی دکتر طاها پژوهان تحت تاثیر وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرد و اقدام به تجسس از امور شخصی مردم ، پست طلبی ، حسادت و رقابت‌های نابجا می‌کند.


در سریال شکرانه ، تنها چهره مذهبی یعنی حامد سلیم‌پور فردی ساده‌لوح و بی‌تدبیر تصور می‌شود ضمن آنکه نمایش دادن مکرر زنان بی‌حجاب و ظاهرا مسلمان تاجیکی محل پرسش جدی است.


این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در این نامه نوشت: ضمنا در همه این سریال‌ها این ماه موضوع عشق و عاشقی و روش‌های غیر شرعی و مشکل آفرین ازدواج یعنی وابستگی‌های قبل از خواستگاری و تعبیرات زننده و بد آموز برای مخاطبان جوان از محورهای اصلی است.


هدایت خواه دراین نامه خواستار برخورد با سازندگان و تصمیم گیرندگان برای تولید و عرضه این گونه آثار شد .


دیدار رئیس جمهوری روسیه با رهبر معظم انقلاب

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امشب در دیدار رئیس جمهور روسیه، ظرفیتهای متنوع و مختلف دو کشور را زمینه مساعدی برای گسترش روابط خواندند و با اشاره به تأکید آقای پوتین درباره عزم جدی مسکو برای گسترش نامحدود و همه جانبه روابط با تهران افزودند: ما نیز از گسترش مناسبات استقبال می کنیم و آن را به نفع دو کشور و دو ملت می دانیم.


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امشب در دیدار رئیس جمهور روسیه، ظرفیتهای متنوع و مختلف دو کشور را زمینه مساعدی برای گسترش روابط خواندند و با اشاره به تأکید آقای پوتین درباره عزم جدی مسکو برای گسترش نامحدود و همه جانبه روابط با تهران افزودند: ما نیز از گسترش مناسبات استقبال می کنیم و آن را به نفع دو کشور و دو ملت می دانیم.


ایشان، با ابراز نارضایتی از مناسبات اقتصادی فعلی دو کشور، گسترش این مناسبات را تأمین کننده منافع دو کشور دانستند و خاطرنشان کردند: همانگونه که وجود «ایران مستقل» به نفع روسیه است، وجود «روسیه مقتدر» هم به نفع ایران است.


حضرت آیت الله خامنه ای عظمت و قدرت درونی هر ملت را، اقتدار واقعی آن کشور خواندند و تأکید کردند: ملت ایران و جمهوری اسلامی، «منطقِ پایداری در دفاع از منافع ملی» را برگزیده است چرا که یقین دارد زیاده خواهی دشمنان این ملت، هیچ حد و پایانی ندارد و به همین علت، ملت و دولت ایران با پرهیز از ماجراجویی یا بهانه دادن به دست دشمن، همچنان براساس این منطق هوشیارانه و مقتدرانه، عمل خواهد کرد.


رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به میهمان نوازی ملت ایران افزودند: تصویر ملت روسیه در ذهن ما، تصویر روشن و خوبی است و این به علت مقاومتها و تدابیری است که ملت روسیه در مقاطع مختلف از خود نشان داده است.


ایشان با اشاره به زیاده خواهی های بی حد و حصر و بهانه جوییهای امریکا افزودند: امریکایی ها با هر کشور و دولتی که در برابر منافع نامشروع آنها بایستد و به طور مستقل عمل کند مخالفند اما ملتها را نمی توان با این گونه زیاده خواهی شکست داد.


رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به استمرار تهدیدات امریکا در تمامی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تأکید کردند: امریکا از هیچکاری برای ضربه زدن به ملت ایران دریغ نکرده است اما ماجراجوییهایش نتیجه عکس داده است و این ناکامی ها در مقابل چشمان آنان قرار دارد. حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به آمادگی ایران برای اعتمادسازی کامل افزودند: همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی، کار معقول و درستی است که ادامه خواهد یافت و ما مصمم هستیم که نیاز کشور خود به انرژی هسته ای را تأمین کنیم و به همین علت مسئله غنی سازی را جدی می گیریم.


رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ایده تشکیل اوپک گازی و مذاکرات خوبی که رئیس جمهور روسیه در ایران داشته است ابراز امیدواری کردند: نتایج این مذاکرات در آینده ی روشنِ روابط دو کشور، مفید و مؤثرباشد.


حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان خطاب به آقای پوتین گفتند: درباره سخنان و پیشنهاد شما تأمل خواهیم کرد.


در این دیدار که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور نیز حضور داشت آقای ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه مذاکرات همه جانبه خود با رئیس جمهور ایران را جدی و بسیار خوب ارزیابی کرد و گفت: در مذاکرات فشرده تهران درخصوص تحول در سطح روابط دوجانبه به منظور ارتقای جدی، همه جانبه و نامحدود همکاریها و گسترش آن در ابعاد مختلف به ویژه در بخشهای انرژی، حمل و نقل و هوا - فضا بحث شد و به دورنمای بسیار روشن از روابط دو کشور دست یافتیم.


رئیس جمهور روسیه تصریح کرد: منافع ملت روسیه در وجود یک ایران قوی و مؤثر در عرصه بین المللی نهفته است و مسکو درخصوص همکاریهای خود با تهران هیچ محدودیتی قائل نیست و در حال و آینده بدون هیچ تردیدی در این مسیر حرکت خواهد کرد.


وی همچنین افزود: روسیه برای موضع ایران درخصوص مسئله هسته ای احترام قائل است و استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را حق ایران می داند ضمن آنکه با هرگونه تحمیل بر ضد ایران مخالف است.


آقای پوتین با استقبال از همکاریهای ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی خاطرنشان کرد: مسکو از این ابتکار عمل جمهوری اسلامی ایران حمایت می کند.



شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى (ع)


شناخت مختصرى از زندگانى امام هادى (ع)

«امام ابوالحسن على النقى الهادى» - علیه السلام - پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد(1). پدرش پیشواى نهم، امام جواد - علیه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود (2).


مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند (3).


امام هادى - علیه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامرّأ به شهادت رسید.



خلفاى معاصر حضرت


امام هادى در مدت امامت خود با چند تن از خلفاى عباسى معاصر بود که به ترتیب زمان عبارتند از:


1 - معتصم، برادر مأمون (217 - 227) (4)/


2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232).


3 - متوکل، برادر واثق (232 - 248).


4 - منتصر، پسر متوکل (6 ماه).


5 - مستعین، پسر عموى منتصر (248 - 252).


6 - معتزّ، پسر دیگر متوکل (252 - 255).


امام هادى در زمان خلیفه اخیر مسموم گردید و به شهادت رسید و در خانه خود به خاک سپرده شد.



اوضاع سیاسى، اجتماعى عصر امام


این دوره از خلافت عباسى ویژگیهاى دارد که آن را از دیگر دوره‏ها جدا مى‏سازد ذیلاً به برخى از این ویژگیها اشاره مى‏کنیم:


1 - زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هیبت و جلالى داشت، ولى در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویى به دست این عناصر افتاد که آن را به هر طرف مى‏خواستند پرتاب مى‏کردند، و خلیفه عملاً یک مقام تشریفاتى بود، ولى در عین حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏شد خلفا و اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت، در سرکوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.


2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباریان: خلفاى عباسى در این دوره به خاطر خلأى که بر دستگاه خلافت حکومت مى‏کرد، به شب نشینى و خوش گذرانى و میگسارى مى‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاریخ اخبار شب نشینیهاى افسانه‏اى آنان را ضبط نموده است.


3 - گسترش ظلم و بیدادگرى و خودکامگى: ظلم و جور و نیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشیها و خوشگذرانیها جان مردم را به لب آورده بود.


4 - گسترش نهضتهاى علوى: در این مقطع از تاریخ، کوشش دولت عباسى بر این بود که با ایجاد نفرت در جلامعه نسبت به علویان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع کوچکترین شبحى از نهضت علویان مشاهده مى‏شود، برنامه سرکوبى بى رحمانه آنان آغاز مى‏گشت، و علت شدت عمل نیز این بود که دستگاه خلافت با تمام اختناق و کنترلى که برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپایدار مى‏دید و از این نوع نهضتها سخت بیمناک بود.


شیوه علویان در این مقطع زمانى این بود که از کسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزیده‏اى از آل محمد» دعوت کنند، زیرا سران نهضت مى‏دیدند که امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامرّأ» تحت مراقبت و مواظبت مى‏باشند و دعوت به شخص معین مایه قطع رشته حیات او مى‏گردد. این نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقیمى با میزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حکومت «منتصر» که تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏مند بود و در زمان او کسى متعرض شیعیان و خاندان علوى نمى‏شد، قیامى صورت نگرفت.


تواریخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قیام ضبط کرده‏اند. این قیامها نوعاً با شکست روبرو شده و توسط حکومت عباسى سرکوب مى‏گشتند.



علل شکست قیامها


علل شکست این نهضتها و قیامها را از یک سو باید در ضعف رهبرى و فرماندهى این نهضتها جستجو کرد و از طرف دیگر در طرفداران و یاران این رهبران: رهبران نهضتها نوعاً داراى برنامه صحیح و کاملى نبودند و نابسامانیهایى در کار آنها وجود داشت و از طرف دیگر قیام آنها صدر در صد رنگ اسلامى نداشت و از این جهت معمولاً مورد تأیید امامان زمان خود قرار نمى‏گرفتند.


البته گروهى از یاران و طرفداران این قیامها مردمى مخلص و شیعیان واقعى بودند که تا سر حد مرگ براى اهداف عالى اسلامى مى‏جنگیدند، ولى تعداد این دسته کم بود و غالب مبارزین کسانى بودند که اهداف اسلامى روشنى نداشتند، بلکه در اثر ظلم و ستمى که بر آنان وارد مى‏شد، ناراحت شده و در صدد تغییر اوضاع برآمده بودند. این گروه، در صورت احساس شکست و یا احتمال مرگ، رهبر خود را تنها گذاشته از اطراف او پراکنده مى‏شدند.


چنانکه اشاره شد، اگر بسیارى از این انقلابها مورد تأیید امامان قرار نمى‏گرفت، یا به این دلیل بود که صد در صد اسلامى نبودند و در اهداف آنها و رهبران آنها انحرافهایى مشاهده مى‏شد و یا طراحى و برنامه ریزى آنها طورى بود که شکست آنها قابل پیش بینى بود، و لذا اگر امام آشکارا آنها را تأیید مى‏کرد، در صورت شکست قیام، اساس تشیع و امامت و هسته اصلى نیروهاى شیعه در معرض خطر قرار مى‏گرفت.



فعالیتهاى مخفى امام


آنگونه که جدول مدت حکومت خلفاى عباسى نشان مى‏دهد، از میان آنان متوکل از همه بیشتر با امام هادى معاصر بوده است؛ ازینرو موضعگیرى او را در برابر امام ذیلاً توضیح مى‏دهیم:


متوکل نسبت به بنى هاشم بد رفتارى و خشونت بسیار روا مى‏داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم مى‏نمود. وزیر او «عبدالله بن یحیى بن خاقان» نیز پیوسته از بنى هاشم نزد متوکل سعایت مى‏نمود و او را تشویق به بد رفتارى با آنان مى‏کرد. متوکل در خشونت واجحاف به خاندان علوى گوى سبقت را از تمامى خلفاى بنى عباس ربوده بود (5).


متوکل نسبت به على - علیه السلام - و خاندانش کینه و عداوت عجیبى داشت و اگر آگاه مى‏شد که کسى به آن حضرت علاقه‏مند است، مال او را مصادره مى‏کرد و خود او را به هلاکت مى‏رساند (6).


بر اساس همین ملاحظات بود که حضرت هادى - علیه السلام -، بویژه در زمان متوکل، فعالیتهاى خود را به صورت سرّى انجام مى‏داد و در مناسبات خویش با شیعیان نهایت درجه پنهانکارى را رعایت مى‏کرد. مؤید این معنا حادثه‏اى است که آن را مورخان چنین نقل کرده‏اند:


«محمد بن شرف» مى‏گوید: همراه امام هادى - علیه السلام - در مدینه راه مى‏رفتم. امام فرمود: آیا تو پسر شرف نیستى؟ عرض کردم: آرى. آنگاه خواستم از حضرت پرسشى کنم، امام بر من پیشى گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل، براى طرح سؤال مناسب نیست»! (7).


این حادثه شدت خفقان حاکم را نشان مى‏دهد و میزان پنهانکارى اجبارى امام را بخوبى روشن مى‏سازد.


امام هادى - علیه السلام - در بر قرارى ارتباط با شیعیان که در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیک سکونت داشتند، ناگزیر همین روش را رعایت مى‏کرد و وجوه و هدایا و نذور ارسالى از طرف آنان را با نهایت پنهانکارى دریافت مى‏کرد. یک نمونه از این قبیل برخورد، در کتب تاریخ و رجال چنین آمده است:


«محمد بن داود قمى» و «محمد طلحى» نقل مى‏کنند: اموالى از «قم» و اطراف آن که شامل «خمس» و نذور و هدایا و جواهرات بود، براى امام ابوالحسن هادى حمل مى‏کردیم. در راه، پیک اما در رسید و به ما خبر داد که باز گردیم، زیرا موقعیت براى تحویل این اموال مناسب نیست. ما باز گشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم تا آنکه پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى که فرستاده بود بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوى او روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتى که به حضور امام رسیدیم، فرمود: به اموالى که فرستاده‏اید، بنگرید! دیدیم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است (8).


گرچه روشن نیست که این جریان در زمان اقامت امام در مدینه اتفاق افتاده یا در سامرّأ (چون در سامرأ کنترل و مراقبت، شدیدتر بود)، اما در هر حال نمونه بارزى از ارتباطهاى محرمانه و دور از دید جاسوسان دربارخلافت به شمار مى‏رود.



شبکه ارتباطى وکالت


شرائط بحرانى اى که امامان شیعه در زمان عباسیان با آن روبرو بودند، آنان را واداشت تا ابزارى جدید براى برقرارى ارتباط با پیروان خود جستجو کنند. این ابزار چیزى جر شبکه ارتباطى وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.


هدف اصلى این سازمان جمع آورى خمس، زکات، نذور و هدایا از مناطق مختلف توسط وکلا، و تحویل آن به امام، و نیز پاسخگویى امام به سؤالات و مشکلات فقهى و عقیدتى شیعیان و توجیه سیاسى آنان توسط وکیل امام بود. این سازمان کاربرد مؤثرى در پیشبرد مقاصد امامان داشت.


امام هادى - علیه السلام - که در سامرّأ تحت نظر و کنترل شدیدى قرار گرفته بود، برنامه تعیین کارگزاران و نمایندگان را که پدرش امام جواد - علیه السلام - اجرا کرده بود، ادامه داد و نمایندگان و وکلائى در مناطق و شهرهاى مختلف منصوب کرد و بدین وسیله یک سازمان ارتباطى هدایت شده و هماهنگ به وجود آورد که هدفهاى یاد شده را تأمین مى‏کرد.


فقدان تماس مستقیم بین امام و پیروانش، نقش مذهبى - سیاسى وکلا را افزایش داد، به نحوى که کارگزاران (وکلاى) امام مسئولیت بیشترى در گردش امور یافتند. وکلاى امام بتدریج تجربیات ارزنده‏اى را در سازماندهى شیعیان در واحدهاى جداگانه به دست آوردند. گزارشهاى تاریخى متعدد نشان مى‏دهد که وکلا، شیعیان را بر مبناى نواحى گوناگون به چهار گروه تقسیم کرده بودند:


نخستین ناحیه، بغداد، مدائن و عراق (کوفه) را شامل مى‏شد. ناحیه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحیه سوم، قم و همدان، و بالاخره ناحیه چهارم، حجاز، یمن و مصر را در بر مى‏گرفت. هر ناحیه به یک وکیل مستقل واگذار مى‏شد که تحت نظر او کارگزاران محلى، منصوب مى‏شدند. اقدامات سازمان وکالت را در دستور العملهاى حضرت هادى - علیه السلام - به مدیریت این سازمان، مى‏توان مشاهده کرد. نقل مى‏شود که آن حضرت طى نامه‏اى در سال 232 ه". ق، به «على بن بلال»، وکیل محلى خود (در بغداد) نوشت:


«... من ابو على (بن راشد) را به جاى «على بن حسین بن عبدربه» (9) منصوب کردم. این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار کردم که وى از صلاحیت لازم به حد کافى برخوردار است، به نحوى که هیچ کس بر او تقدم ندارد. مى‏دانم که تو بزرگ ناحیه خود هستى، به همین جهت خواستم طى نامه جداگانه‏اى تو را از این موضوع آگاه کنم. در عین حال، لازم است از او پیروى کرده و وجوه جمع آورى شده را به وى بسپارى. پیروان دیگر ما را نیز به این کار سفارش کن و به آنان چنان آگاهى ده که وى را یارى کنند تا بتواند وظائف خود را انجام بدهد...»(10).


امام هادى - علیه السلام - در نامه‏اى دیگر به وکلاى خود در بغداد، مدائن، و کوفه نوشت:


«اى ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با «ابوعلى» خوددارى کن، هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظائفى که بر عهده تان واگذار شده عمل کنید، در این صورت مى‏توانید وظائف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.


اى ایوب! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ یک از آنان اجازه تماس با من رانده. اگر کسى وجوهى را از خارج از حوزه مسئولیت تو آورد، به او دستور بده به وکیل ناحیه خود بفرستد.


اى ابو على! به تو نیز سفارش مى‏کنم که آنچه را به ابو ایوب دستور دادم عیناً اجرا کنى» (11).


همچنین امام نامه‏اى توسط «ابو على بن راشد» به پیروان خود در «بغداد»، «مدائن»، «عراق» و اطراف آن فرستاد و طى آن نوشت:


«... من «ابو على بن راشد» را به جاى «حسین بن عبدربه» و وکلاى قبلى خود برگزیدم، و اینک او نزد من به منزله حسین بن عبدربه است. اختیارات وکلاى قبلى را نیز به ابوعلى بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را که فردى شایسته و مناسب است، براى اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. شما - که رحمت خدا بر شما باد - براى پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید، اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید. به‏اطاعت خدا و پاک کردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یکدیگر خوددارى کنید. یکدیگر را در راه نیکوکارى و تقوا یارى دهید و پرهیزگار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد. همگى به ریسمان خدا چنگ بزنید و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید. من فرمانبردارى از او را همچون اطاعت از خودم لازم مى‏دانم و نافرمانى نسبت به او را نافرمانى در برابر خود مى‏دانم، پس بر همین شیوه باقى باشید که خداوند به شما پاداش مى‏دهد و از فضل خود وضع شا را بهبود مى‏بخشد. او از آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و کریم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است. ما و شما در پناه او هستیم. این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار تنها شایسته خدا است» (12).


«على بن جعفر»، یکى دیگر از نمایندگان امام هادى - علیه السلام - و اهل «همینیا»، از قراى اطراف «بغداد»، بود. گزارش فعالیتهاى او به متوکل رسیده بود، متوکل او را بازداشت و زندانى کرد. او پس از گذراندن دوران طولانى زندان، آزاد شد و به دستور امام هادى رهسپار مکه شد و در آن شهر اقامت گزید (13).


در شمار نمایندگان امام هادى همچنین باید از «ابراهیم بن محمد همدانى» نام برد. حضرت هادى طى نامه‏اى به او نوشت:


«وجوه ارسالى رسید، خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضى باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد...»/


این نامه بروشنى نشان مى‏دهد که ابراهیم از طرف امام مسئولیت مالى داشته و احتمالاً غیر از وظائف دیگر - موظف بوده وجوه جمع آورى شده از شیعیان را نزد امام بفرستد. امام در ادامه این نامه، در تقدیر از فعالیتها و تأیید موقعیت وى نوشت:


«نامه‏اى به «نضر» (14) نوشتم و به او سفارش کردم که معترض تو نشود و با تو مخالفت نکند و موقعیت تو را نزد خویش به وى اعلام کردم. به «ایوب» (15) نیز عیناً همین را دستور دادم. همچنین به دوستداران خود در همدان نامه‏اى نوشته و به آنان تأکید کردم که از تو پیروى نمایند و یادآورى نمودم که: «ماجز تو وکیلى در آن ناحیه نداریم» (16).


در هر حال نقش سازمان وکالت، بویژه در زمان حکومت متوکل عباسى، نمایان بود. متوکل با جذب و استخدام نظامى افرادى که بینش ضد علوى داشتند، مى‏کوشید تا ترتیب کار مخالفان خود را بدهد و فعالیتهاى سازمان یافته زیر زمینى علویان بویژه امامیه، را نابود سازد. او دست به یک رشته عملیات نظامى جهت بازداشت و دستگیرى شیعیان زد و این برنامه را با خشونت و شدت ادامه داد، به طورى که بعضى از وکلاى امام در بغداد، مدائن، کوفه و سایر نقاط عراق زیر شکنجه در گذشتند و عده‏اى دیگر به زندان افتادند (17). این اقدامات لطمه‏هاى جدّى بر پیکر شبکه وکالت وارد کرد، اماحضرت هادى - علیه السلام - با تلاش پخته خویش، این شبکه را همچنان فعال و پر ثمر نگه داشت.



انتقال امام از مدینه به سامرّأ


متوکل براى زیر نظر گرفتن امام هادى - علیه السلام - از روش نیاکان پلید خود استفاده مى‏کرد و در صدد بود به هر وسیله ممکن فکر خود را از طرف حضرت راحت کند. روش مأمون را در مورد کنترل فعالیتهاى امام پیش از این دیدیم:


او از طریق وصلتى که با حضرت جواد - علیه السلام - برقرار کرد، توانست کنترل و سانسور را حتى در درون خانه امام بر قرار سازد و تمام حرکات و ملاقاتهاى حضرت را زیر نظر داشته باشد. پس از شهادت امام جواد - علیه السلام - و جانشینى امام «هادى» به جاى پدر، ضرورت اجراى چنین نقشه‏اى بر خلیفه وقت کاملاً روشن بود، زیرا اگر امام در مدینه اقامت مى‏کرد و خلیفه به او دسترسى نمى‏داشت، قطعاً براى حکومت جابرانه او خطر جدى دربر مى‏داشت. اینجابود که کوچکترین گزارشى درباره خطر احتمالى امام، خلیفه را بشدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامرا گشت. توضیح اینکه:


«عبدالله بن محمد هاشمى»، فرماندار وقت مدینه، طى نامه‏اى خلیفه را بشدت از فعالیتهاى سیاسى امام نگران ساخت و پایگاه اجتماعى آن حضرت را براى متوکل تشریح کرد(18)، ولى حضرت با ارسال نامه‏اى براى متوکل ادعاهاى «عبدالله» را رد کرد و از او به متوکل شکایت کرد/


متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یک حرکت مزورانه و دو پهلو، از یک طرف «عبدالله بن محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب دربار خویش دستور داد نامه‏اى به حضرت بنویسد که بر حسب ظاهر علاقه متوکل را نسبت به امام - علیه السلام - بیان مى‏کرد، ولى در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعداً خواهیم دید که متوکل چه فشارها و تضییقاتى براى امام - علیه السلام - فراهم ساخت. نامه بدین مضمون بود:


«بنام خدا، پس از حمد و ثناى خداوند، امیر المؤمنین شما را خوب مى‏شناسد، شخصیت، بزرگوارى و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا9 رعایت مى‏کند، و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودى خداوند و شما است. اکنون دستور دادند که طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله بن محمد»، که مرتکب خلاف اهانت به شما شده است، برکنار و به جاى او «محمد بن فضل» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده در تکریم و تعظیم شما نهایت سعى و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب جوید.


امیر المؤمنین مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدى صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به آن علاقه دارید مى‏توانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه‏مندان حرکت کنید. برنامه سفر به اختیار خودتان است، هرجا خواستید توقف نمایید. در صورت تمایل، خدمتگزار خلیفه، «یحیى بن هرثمه»، ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزارى شما مفتخر خواهد شد، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به شما علاقه‏مندیم. والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته (19).


بدون تردید امام از سؤ نیت متوکل آگاه بود، ولى چاره‏اى جز رفتن به سامرّأ نداشت، زیرا قبول نکردن دعوت متوکل سندى در تأیید گفتار سعایت کنندگان مى‏شد و باعث تحریک بیشتر متوکل مى‏گردید و بهانه بیشترى به دست او مى‏داد که تضییقات و مشکلات فراوانى را براى حضرت فراهم کند. دلیل اینکه امام از نیت شوم متوکل آگاه بود و بناچار به این سفر اقدام نمود، جملاتى است که امام بعدها در سامرّآ مى‏فرمود: «مرا از مدینه با اکراه با سامرّأ آوردند»(20).


در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیر همراه «یحیى بن هرثمه» عازم سامرّأ گردید (21).


گزارش فرمانده دژخیمان متوکل


«یحیى بن هرثمه»، که مأموریت داشت امام هادى - علیه السلام - را از مدینه به سامرّأ جلب نماید، ماجراى مأموریت خود را چنین شرح مى‏دهد:


وارد مدینه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجیبى در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.


ابتدأًا با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئى در کار نیست و من مأمور اذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوى خانه و اثاثیه آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادى قرآن و کتاب دعا چیز دیگرى نیافتم. چند نفر مأمور، او را از منزل خارج کردند و خود خدمتگزارى او را از منزل تا شهر سامرّأ عهده دار گشتم.


پس از ورود به «بغداد» ابتدأًا با «اسحاق بن ابراهیم طاهرى»، فرماندار بغداد، روبرو شدم. وى به من گفت: یحیى! این آقا فرزند پیامبر است، اگر متوکل را در کشتن او تحریک و ترغیب نمایى بدان که خونخواه و دشمن تو، رسول خدا 9 خواهد بود.


در پاسخ گفتم: به خدا قسم، تا به حال جز نیکى و خوبى چیز دیگرى از او ندیده‏ام که به چنین کارى دست بزنم.


(آنگاه به سوى سامرّأ حرکت کردم) و پس از ورود به شهر سامرّأ جریان را براى «وصیف ترکى» (22) نقل کردم، او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود، مسئول آن تو خواهى بود! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف ترکى تعجب کردم و پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم، دیدم متوکل نیز براى او احترام قائل است (23).



ورود امام به سامرأ


طبق دستور «متوکل» روز ورود به سامرّأ به بهانه اینکه هنوز محل اقامت امام آمده نیست! حضرت را در محل پستى که به «خان الصعالیک» (کاروانسراى گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از این کار تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود!(24)


روز بعد، منزلى براى سکونت امام معیّن کردند که در آنجا استقرار یافت (25).


امام در این شهر ظاهراً آزاد بود ولى در حقیقت همانند یک زندانى به سر مى‏برد، زیرا موقعیت محل طورى بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاى حضرت توسط مأموران خلیفه کنترل مى‏گردید.


«یزداد»، طبیب مسیحى و شاگرد «بختیشوع»، با اشاره به انتقال اجبارى امام به سامرّأ مى‏گفت: اگر شخصى علم غیب مى‏داند، تنها اوست. او را به اینجا آورده‏اند تا از گرایش مردم به سوى او جلوگیرى کنند، زیرا با وجود وى حکومت خود را در خطر مى‏بینند(26).


ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوى امام در میان مردم را مى‏توان از انتخاب محل سکونت حضرت فهمید.


بارى متوکل با همه این مراقبتها باز هم وجود حضرت را براى حکومت خود خطرى جدى مى‏دانست و مى‏ترسید یاران و پیروان امام مخفیانه با او تماس گرفته براى قیام و شورش نقشه‏اى طرح کنند و براى زمینه سازى جهت این کار، پول و سلاح جمع آورى کرده افرادى را آموزش دهند.


اطرافیان خلیفه هم گاهى او را از احتمال شورش امام و یارانش بر حذر مى‏داشتند. لذا متوکل هر چند وقت یک بار دستور مى‏داد خانه امام به دقت مورد بازرسى قرار گیرد، و با آنکه مأموران هر بار با دست خالى بر مى‏گشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر مى‏کرد. به یک نمونه از این موارد اشاره مى‏کنیم:



بزم شراب درهم مى‏ریزد!


یک بار، باز هم از امام هادى نزد متوکل سعایت کردند که در منزل او اسلحه و نوشته‏ها و اشیاى دیگرى است که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضدّ دولت را دارد. متوکل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آنگاه امام را در اطاقى تنها دیدند که در به روى خود بسته و جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینى مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است/


امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه‏اش چیزى نیافتیم و او را روبه قبله دیدیم که قرآن مى‏خواند.


متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بى اختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابى را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند یاد کرد و گفت: گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معارف دار! او دست برداشت و گفت: شعرى بخوان!


امام فرمود: من شعر کم از بردارم.


گفت: باید بخوانى؟


امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است:


(زمامدارن جهانخوار و مقتدر) بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى‏کردند، ولى قله‏ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.


آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها (گورها) جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى!


پس از آنکه به خاک سپرده شدند، فریاد گرى فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟


کجاست آن چهره‏هاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده‏ها مى‏آویختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟


گور به جاى آنان پاسخ داد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستیزند!


آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده‏اند!


چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولى سرانجام پس از مدتى، این خانه‏ها و خانواده‏ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند!


چه اموال و ذخائرى انبار کردند، ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند!


خانه‏ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه‏ها تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند!(27).


تأثیر کلام امام چندان بود که متوکل به سختى گریست، چنانکه ریشش‏تر شد. دیگر مجلسیان نیز گریستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقدیم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند!(28)



امام در زندان متوکل


متوکل کینه عجیبى از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیب آن حضرت بود و با آنکه امام در سامرّأ در حقیقت همانند یک زندانى به سر مى‏برد، با این حال پس از احضار امام از مدینه به سامرّأ دستور داد مدتى حضرت را زندانى کنند.


«صقر بن ابى دلف» مى‏گوید: هنگامى که امام هادى - علیه السلام - را به سامرّأ آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. «زرّافى» دربان متوکل مرا دید و دستور داد وارد شوم. وارد شدم. پرسید: براى چه کار آمده‏اى؟


گفتم: خیر است.


گفت: بنشین! نشستم، ولى هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکى اقدام کردم و براى دیدار امام آمدم).


«زرافى» کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد و چون خلوت شد، گفت چه کار دارى و براى چه آمده‏اى؟


گفتم: براى کار خیرى.


گفت: گویا آمده‏اى حال مولاى خود خبر بگیرى، گفتم: مولاى من کیست؟ مولاى من خلیفه است!


گفت: ساکت شو، مولاى تو بر حق است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام مى‏دانم.


من خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آیا مى‏خواهى او را ببینى؟ گفتم: آرى.


گفت: قدرى بنشین تا پستچتى (نامه رسان) بیرون رود. چون وى بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقى که آن علوى در آن زندانى است، ببر و نزد او واگذار و برگرد.


چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روى حصیرى نشسته و در برابرش قبر حفر شده‏اى قرار دارد، سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: براى چه آمده‏اى؟


عرض کردم: آمده‏ام از حال شما خبرى بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتارى آسیبى به من نمى‏رسد.


من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معناى حدیثى پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزارى به تو برسانند (29).


این حادثه از یک سو خشونت و شدت عمل متوکل را در مورد امام هادى مى‏رساند و از سوى دیگر بیانگر میزان نفوذ امام در میان درباریان و مأموران ویژه خلیفه است.


متوکل در آخرین روزهاى عمرش به پیشکار خود، «سعید بن حاجب»، دستور داد امام را به قتل برساند، ولى حضرت فرمود: بیش از دو روز نمى‏گذرد که متوکل کشته مى‏شود، و همین جور هم شد! (30)



جنایات و سختگیریهاى متوکل در مورد شیعیان


متوکل یکى از جنایتکارترین خلفاى عباسى بود. او در دشمن با امیر مؤمنان - علیه السلام - و خاندان و شیعیان او دلى پر کینه داشت و دوران حکومت او براى شیعیان و علویان یکى از سیاهترین دورانهابشمار مى‏رود. از آنجا که همه جنایات او را نمى‏توان در این بحث فشرده بیان کرد، ناگزیر به برخى از جنایات او نمونه وار اشاره مى‏کنیم:


1 - در حکومت او گروهى از علویان زندانى یا تحت تعقیب و متوارى شدند که از آن جمله مى‏توان از «محمد بن صالح» (از نوادگان امام مجتبى - علیه السلام -) و «محمد بن جعفر» (یکى از مبلغان حسن بن زید که در طبرستان قیام کرده بود) نام برد (31).


2 - او در سال 236 قمرى دستور داد آرامگاه سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین - علیه السلام - و بناهاى اطراف آن ویران و زمین پیرامون آن کشت شود و نیز در اطراف آن پاسگاههایى بر قرار ساخت تا زا زیارت آن حضرت جلوگیرى کند. گویا هیچ یک از مسلمانان حاضر به تخریب قبر امام حسین - علیه السلام - نبوده است، زیرا او این کار را توسط شخصى بنام «دیزج» انجام داد که یهودى الأصل بود. متوکل اعلام کرد: رفتن به زیارت حسین بن على ممنوع است و اگر کسى به زیارت او برود، مجازات خواهد شد (32). او مى‏ترسید قبر امام حسین - علیه السلام - پایگاهى بر ضد او گردد و مبارزات و شهادت آن شهید بزرگوار الهام بخش حرکت و قیام مردم در برابر ستمهاى دربار خلافت شود. اما شیعیان و دوستداران سرور شهیدان در هیچ شرائطى از زیارت آن تربت پاک باز نایستادند و زائران، انواع صدمه‏ها و شکنجه‏ها را تحمل مى‏کردند و باز به زیارت مى‏رفتند. پس از قتل متوکل دوباره شیعیان با همکارى علویان قبر آن حضرت را باز سازى کردند (33).


خراب کردن قبر امام حسین - علیه السلام - مسلمانان را بشدت خشمگین ساخت، به طورى که مردم «بغداد» شعارهایى بر ضد متوکل بر در و دیوارها و مساجد مى‏نوشتند و شعراى مبارز و متعهد، با سرودن اشعارى، او را «هجو» مى‏کردند. از جمله آن سروده‏ها، شعرى است که ترجمه آن به قرار زیر است:


«به خدا قسم اگر بنى امیه، فرزند دختر پیامبرشان را به ستم کشتند، اینک کسانى که از دودمان پدر او هستند (بنى عباس) جنایتى مانند جنایت بنى امیه مرتکب شده‏اند. این قبر حسین است که به جان خودم سوگند (توسط عباسیان) ویران شده است. بنى عباس متأسفند که در قتل حسین - علیه السلام - شرکت نداشته‏اند! و اینک با تجاوز به تربت حسین و ویران کردن قبر او، به جان استخوانهاى او افتاده‏اند!» (34).


3 - او در زمان خلافت خود بزرگانى از مردم مسلمان و معتقد به اهل بیت را به شهادت رسانید که از جمله آنان «ابن سکّیت»، یار با وفاى امام جواد و امام هادى و شاعر و ادیب نام آور شیعى، بود که متوکل به جرم دوستى على - علیه السلام - او را به قتل رسانید (35) روزى متوکل با اشاره به دو فرزند خود، از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن» و «حسین»؟


ابن سکّیت از این سخن و مقایسه بى موردسخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام على - علیه السلام - در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است!»


متوکل که مست قدرت و هوا و هوس بود، فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون کشیدند! (36)


4 - «خطیب بغدادى» درباره شکنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوى متوکل مى‏نویسد: متوکل عباسى «نصر بن على جهضمى» را به علت حدیثى که درباره منقبت و فضیلت على - علیه السلام - و حضرت فاطمه - علیها السلام - و امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - نقل کرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت است! (37)


5 - او به شعراى مزدور و خود فروخته‏اى همچون «مروان بن ابى الجنوب» مبالغ هنگفتى صله مى‏داد تا درباره مشروعیت حکومت بنى عباس و هجو بنى هاشم شعر بسرایند (38).


6 - او زمانى که به ایجاد ارتشى نوین موسوم به «شاکریه» دست زد، افرادى را از مناطقى که در بینش ضد علوى مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام کرد(39)/


7 - اوبه حاکم مصر دستور داد تا طالبیان را به عراق تبعید کند، حاکم مصر نیز چنین کرد. آنگاه در سال 236 آنان را به مدینه منتقل کرد (40).


8 - او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج مى‏کرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومى خدشه دار مى‏ساخت. به عنوان نمونه، مى‏توان از برکنارى «اسحاق بن ابراهیم» یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانى «سامرّأ» و «سیروان» در استان «جبل» برکنار کرد. افراد دیگرى نیز به همین علت موقعیتهاى خود را از دست دادند (41).


متوکل با اِعمال این شیوه‏ها، از بروز هر گونه حرکتى از ناحیه شیعیان بر ضد رژیم خود جلوگیرى کرد، لکن موفق نشد فعالیتهاى پنهانى آنان را خاتمه بخشد و چنانکه قبلاً گفتیم، گزارشهاى تاریخى، حاکى از آن است که امام هادى - علیه السلام - ارتباطهاى خود را با پیروانش در نهان ادامه مى‏داد.



فشارهاى اقتصادى بر شیعیان


متوکل به منظور تضعیف جبهه تشیع و نابود ساختن نیروهاى مبارز شیعه، آنان را شدیداً در فشار اقتصادى قرار داده بود، به طورى که تا این حد فشار اقتصادى بر شیعیان تا آن تاریخ بى سابقه بود.


البته مى‏دانیم که شیعه پس از رحلت پیامبر، همواره از نظر اقتصادى در فشار و مضیقه قرار داشت. در این زمینه، علاوه بر گرفتن «فدک» از فاطمه زهرا - سلام الله علیها که انگیزه سیاسى داشت و هدف از آن تضعیف بنیه اقتصادى جناح امیر مؤمنان - علیه السلام - و بنى هاشم بود، نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ اسلام به چشم مى‏خورد که یکى از آنهاروش معاویه با شیعیان، بویژه بنى هاشم، بود. یکى از تاکتیکهایى که معاویه به منظور اخذ بیعت از حسین بن على - علیه السلام - براى ولیعهدى یزید به آن متوسل شد، خوددارى وى از پرداخت هرگونه عطیه به بنى هاشم از بیت المال در جریان سفر به مدینه بود تا بدین وسیله امام را زیر فشار گذاشته وادار به بیعت کند (42).


نمونه دیگر، فشار اقتصادى «ابو جعفر منصور دوانیقى» (دومین خلیفه عباسى) بود. منصور برنامه سیاه تحمیل گرسنگى و فلج سازى اقتصادى را در سطح وسیع و گسترده‏اى به اجرا مى‏گذاشت و هدف او این بود که مردم، نیازمند و گرسنه و متکى به او باشند و در نتیجه همیشه در فکر سیر کردن شکم خود بوده مجال اندیشه در مسائل بزرگ اجتماعى را نداشته باشند. او روزى در حضور جمعى از خواص درباریان خویش با لحن زننده‏اى انگیزه خود را از گرسنه نگهداشتن مردم چنین بیان کرد: عرب‏هاى بادیه نشین در ضرب المثل خود، خوب گفته‏اند که: «سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید»(43)! این سخن ضمناً مى‏رساند که امت اسلام در چشم بنى عباس، تا چه حد بى ارزش بوده‏اند؟!.


در این فشار اقتصادى سهم شیعیان و علویان بیش از همه بود زیرا آنان همیشه پیشگام و پیشاهنگ مبارزه با خلفاى ستمگر بودند.


دوران خلافت هارون نیز از این برنامه کلى مستثنا نبود، زیرا او با قبضه بیت المال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانیها و بوالهوسیها و تجمل پرستیهاى خود و اطرافیانش، شیعیان را از حقوق مشروع خود محروم کرده بود و از این راه نیروهاى آنان را تضعیف مى‏کرد. بنابراین شیعیان با این گونه فشارها آشنا بودند، اما چنانکه اشاره شد فشار اقتصادى زمان متوکل ابعاد گسترده‏تر و وحشتناکترى داشت که ذیلاً برخى از آنها را یاد آورى مى‏کنیم:


1 - او از نظر اقتصادى به قدرى بر شیعیان سخت گرفت که مى‏گویند: در آن زمان گروهى از بانوان علوى در مدینه حتى یک دست لباس درست نداشتند که در آن نماز بگزارند و فقط یک پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود که به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده مى‏کردند و نیز با چرخ ریسى روزگار مى‏گذراندند، و پیوسته در چنین سختى و تنگدستى بودند تا متوکل به هلاکت رسید (44).


2 - متوکل «عمر بن فرج رُخّجى» را فرمانرواى مکه و مدینه ساخت، و او مردمان را از نیکى و احسان به آل ابى طالب بار مى‏داشت و سخت دنبال این کار بود؛ چنانکه مردم از بیم جان، دست از رعایت و حمایت علویان برداشتند و زندگى بر خاندان امیر مؤمنان - علیه السلام - سخت شد» (45).


3 - متوکل دارایى علویان را که ملک «فدک» بود مصادره کرد (46). نقل شده است که درآمد فدک در آن زمان بالغ بر 24000 دینار بوده است. متوکل فدک را به «عبدالله بن عمر بازیار» که از هواداران او بود، عطار کرد (47).


4 - او به حاکم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد کند:


الف - به هیچ یک از علویان هیچ گونه ملکى داده نشود، نیز اجازه اسب سوارى و حرکت از «فسطاط» به شهرهاى دیگر داده نشود.


ب - به هیچ یک از علویان جواز داشتن بیش از یک برده داده نشود.


ج - چنانچه دعوائى مابین یک علوى و غیر علوى صورت گرفت، قاضى نخست به سخن غیر علوى گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوى آن را بپذیرد! (48)



کاخها و بزمهاى پر تجمل


در کنار این فشارها و محدودیتهاى جانکاه نسبت به شیعیان، متوکل در تاراج بیت المال و بناى کاخهاى با شکوه وراه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏کرد/


او کاخهاى متعددى بنا کرد و اموال هنگفتى هزینه آنها نمود. از جمله، کاخهایى بنامهاى: شاه، عروس، شبداز، بدیع، غریب و برج بنا کرد و یک میلیون و هفتصد هزار دینار فقط هزینه ساختن کاخ اخیر کرد!(49). نیز قصر دیگرى ساخت که به قصر «بُرکُوأ» شهرت یافت. ساختمان این قصر که از بهترین و بزرگترین قصرهاى وى بود، بیست میلیون درهم هزینه برداشت!(50) قصرهاى دیگرى نیز بنامهاى:جعفرى، ملیح، غرو، مختار، حیر براى خوشگذرانى بنا کرده بود که هر کدام هزاران میلیون درهم خرج برداشته و مورخان بتفصیل از آنها یاد کرده‏اند(51)/


متوکل تصمیم گرفت پسرش «عبدالله معتزّ» را ختنه کند و براى این منظور تشریفات بسیار پرخرج و سرسام آورى به راه انداخت که مورخان بتفصیل نوشته‏اند و ما به گوشه هایى از آن اشاره مى‏کنیم:


فرشى را که طول آن یکصد ذراع و عرض آن نیز پنجاه ذراع بود، براى تالار قصر که داراى همین ابعاد بود، تهیه کردند و براى پذیرایى از مدعوین چهار هزار صندلى از طلا و مرصع به جواهر در تالار قصر چیدند!


به فرمان متوکل بیست میلیون درهم که براى نثار آماده شده بود، بر سر زنان و خدام و حاشیه نشینان نثار کردند! و یک میلیون درهم که روى آنها عنوان جشن و مراسم ختنه کنان حک شده بود، بر سر آرایشگر و ختنه کننده و غلامان و پیشکاران مخصوص نثار گردید!


آن روز از ختنه کننده معتزّ پرسیدند که تا موقع صرف غذا، چه مبلغى عائد تو شده؟ گفت: هشتاد و چند هزار دینار غیر از اشیاى زرین و انگشترى و جواهر! وقتى که صورت مخارج جشن «ختنه کنان» به متوکل تسلیم شد... بالغ بر هشتاد و شش میلیون درهم شده بود!!(52)


اینها گوشه هایى از خوشگذرانیها و ولخرجیهاى متوکل از محل بیت المال بود، و گرنه شرح بزمها و عیاشیهاى او در این بحث فشرده نمى‏گنجد. تنها اینجا اضافه مى‏کنیم که «سیوطى» مى‏نویسد: او چهار هزار کنیز در کاخ خود داشت که از همه آنها کام جسته بود!(53) «مسعودى»، مورخ نامدار، مى‏گوید: در هیچ زمان و هیچ عصرى مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمى‏شد!(54)



یک سند تاریخى‏


«ابوبکر خوارزمى»، نویسنده بزرگ عصر آل بویه (متوفى 383 یا 393)، طى نامه‏اى که در آن، سختگیریهاى عباسیان نسبت به شیعیان و مظلومیت سادات و شیعیان را شرح مى‏دهد، انگشت روى جنایتهاى متوکل مى‏گذارد و از این جشن ننگین نیز یاد مى‏کند/


پیشوایى از پیشوایان هدایت و سیدى از سادات خاندان نبوت از دنیا مى‏رود، کسى جنازه او را تشییع نمى‏کند و قبر او گچکارى نمى‏شود، اما چون دلقک و مسخره‏اى و بازیگرى از آل عباس بمیرد تمام عدول (عدول دار القضأ) و قاضیان در تشییع جنازه او حاضر مى‏شوند و قائدان و والیان براى او مجلس عزادارى بپا مى‏دارند! دهریان و سوفسطائیان از شرّ ایشان (آل عباس) در امانند، لیکن آنها هرکس را شیعه بدانند به قتل مى‏رسانند. هر کس نام پسرش را «على» بگذارد، خونش را مى‏ریزند. شاعر شیعه چون در مناقب وصى و معجزات نبى شعر بگوید، زبانش را مى‏برند و دیوانش را پاره مى‏کنند. هارون، پسر خیزران (مقصود واثق خلیفه است) و جعفر متوکل در صورتى به کسى عطا مى‏کردند و بخشش مى‏نمودند که به آل ابى طالب دشنام گوید، مانند عبدالله بن مُصعَب زبیرى و وهب بن وهب بُحتُرى و مروان بن ابى حَفصَه اموى و عبد الملک بن قُرَیْب اصمعى و بکّار بن عبدالله زبیرى. مدت هزار ماه در منبرها به امیرالمؤمنین ناسزا گفتند (مقصود مدت حکومت بنى امیه است) اما در وصایت او شک به خود راه ندادیم/


علویان را از یک وعده خوراک منع مى‏کنند، در حالى که خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف (خُنیاگرانى از قبیل) ابن ابى مریم مدنى و ابراهیم موصلى وابن جامع سهمى و زَلْزَلْ ضارب و بَرْصُوما زامر (سرنا زن، نى زن) مى‏رسد. متوکل عباسى دوازده هزار کنیز داشت! اما سیدى از سادات اهل بیت، فقط یک کنیز (خدمتکار) زنگى یا سندى دارا بود. اموال خالص و پاکیزه خراج، به دلقکها و مهمانیهاى مربوط به ختنه اطفال، به سگبازان و بوزینه داران، به مخارق و علویه خنیاگر و به زرزر و عمرو بن بانه بازیگر، منحصر شده است! یک وعده خوراک و یک جرعه آب را از اولاد فاطمه - علیها السلام - دریغ مى‏دارند. قومى که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامى داشتن و دوستى نسبت به ایشان واجب است، از فقر، مُشرِف به هلاک هستند، یکى شمشیر خود را گرو مى‏گذارد و دیگرى جامه‏اش را مى‏فروشد. آنان گناهى ندارند جز اینکه جدشان نبى و پدرشان وصى و مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خدیجه و مذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است. من چه بگویم درباره قومى که تربت و قبر امام حسین - علیه السلام - را شخم زدند و در محل آن زراعت کردند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند...(55)



قتل متوکل و خلافت منتصر


سرانجام متوکل، شبى که در بزم شراب در کاخ حکومت به مستى فرو رفته بود، با نقشه قبلى فرزندش «منتصر» و با همکارى ترکان، همراه وزیرش «فتح بن خاقان» کشته شد (شوال 247) و منتصر به خلافت رسید(56)/


ماجراى قتل متوکل بدین ترتیب بود که وى ندیمى داشت بنام «عباده مخنّث». عباده در مجلس متوکل متکّایى روى شکم خود زیر لباسش مى‏بست و سر خود را که موهایش ریخته بود، برهنه مى‏کرد و در برابر متوکل به رقص مى‏پرداخت و آوازه خوانان همصدا چنین مى‏خواندند: «این مرد طاسِ شکم گنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله «على» - علیه السلام - بود. متوکل نیز شراب مى‏خورد و خنده مستانه سر مى‏داد. در یکى از روزها که عباده طبق معمول به همین کیفیت مسخرگى مى‏کرد، منتصر در مجلس حاضر بود. وى از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید کرد/


عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید: چه شده؟ عباده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام منتصر بپا خاست و گفت: اى امیر المؤمنین! آن کسى که این شخص اداى او را در مى‏آورد و مردم مى‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب مى‏شود. اگر خود مى‏خواهى گوشت او را بخورى بخور، ولى اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکل با تمسخر، به آوازه خوانان دستور داد که همصدا این شعر را بخوانند:


غار الفتى لابن عمّه رأس الفتى فى حِرِ امّه این جوان به خاطر پسر عمویش به غیرت در آمد.


سر این جوان در... مادرش باد!(57)


به دنبال این قضیه بود که منتصر با نقشه قبلى با همکارى ترکان پدر را به قتل رساند.


منتصر برخلاف پدر، دوستى با على و خاندان او را آشکار ساخت و به مردم دستور داد به زیارت حسین بن على - علیه السلام - بروند و به علویان که در زمان پدرش در بیم و وحشت به سر مى‏بردند، ایمنى داد(58)/


از این گذشته، سه اقدام بزرگ را به مورد اجرا گذاشت:


1 - فدک را به علویان پس داد/


2 - موقوفات علویان را به آنان مسترد کرد/


3 - والى مدینه بنام «صالح بن على» را که با بنى هاشم بدرفتارى مى‏کرد، بر کنار کرد و به جاى او «على بن الحسین» را به این سمت منصوب کرد و توصیه نمود که از نیکى و خدمت به بنى هاشم دریغ نورزد(59)/


ولى از آنجا که دوران خلافت منتصر کوتاه بود، پس از وى باز اختناق و فشار از سر گرفته شد/



امام هادى‏7، رویاروى فقیهان دربارى‏


با آنکه سیاست خلفاى عباسى این بود که توجه مردم را به فقهاى دربارى جلب کنند و آرأ و فتاواى آنان را به رسمیت بشناسند، اما در مدت اقامت امام هادى در سامرّأ چندین بار در میان فقهاى وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزیر براى حل مشکل به امام مراجعه کردند و امام با دانش امامت و استدلال روشن، چنان مسئله را شکافت که فقها در برابر آن ناگزیر به تحسین شدند/


اینک دو نمونه از این گونه موارد را ذیلاً از نظر مى‏گذرانیم:



1 - کیفر مسیحى زناکار


روزى یک نفر مسیحى را که با زن مسلمانى زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست در مورد او حد شرعى اجرا شود، در این هنگام مسیحى اسلام آورد. «یحیى بن اکثم» قاضى القضات گفت: اسلام آوردن او، کفر و عملش را از میان برده و نباید حدّ در مورد او اجرا شود. برخى ار فقها گفتند باید سه بار در مورد او حد جارى شود. برخى دیگر به گونه‏اى دیگر فتوا دادند. وجود اختلاف آرأ و فتاوا، متوکل را مجبور ساخت تا از امام هادى - علیه السلام - استفتا کند. مسئله را در محضر امام مطرح کردند. امام پاسخ داد: «آنقدر باید شلاق بخورد تا بمیرد»/


فتواى امام با مخالفت شدید «یحیى بن اکثم» و سایر فقها روبرو گردید و گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتى وجود ندارد و از متوکل خواستند که نامه‏اى به امام نوشته مدرک این فتوا را بپرسد. متوکل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ پس از بسم الله نوشت: «فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرَکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ ایْمانُهُمْ لَمّا رَأوا بَأْسَنا سُنّة اللهِ الّتِى قِدْ خَلَتْ فِىْ عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنلِکَ الْمُبطَلُونَ»(60)/


:«هنگامى که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خداى یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصرى که آنها را


شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم، ولى ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودى ندارد. این سنت و حکم الهى است که در میان بندگان وى جارى است و پیروان باطل در چنین شرائطى زیانکار شدند.»


متوکل، پاسخ مستدل امام را پذیرفت و دستور داد حد زناکار طبق فتواى امام اجرا شود(61)/


امام با ذکر این آیه شریفه، به آنان فهماند: همان طور که ایمان مشرکان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت، اسلام آوردن این مسیحى نیز حد را ساقط نمى‏کند/



2 - نذر متوکل‏


روزى متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد، تعداد «کثیرى» دینار (= سکه زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامى که بهبود یافت، فقها را گرد آورد و پرسید چند دینار باید صدقه بدهم که «کثیر» محسوب شود؟ فقها در این باره فتاواى مختلف دادند متوکل ناگزیر مسئله را از امام هادى سؤال کرد. امام پاسخ داد که باید هشتاد و سه دینار بپردازى. فقها از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند از او بپرسید این فتوا را بر اساس چه مدرکى داده است؟


متوکل موضوع را با امام مطرح کرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن مى‏فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللهُ فِىْ مَواطِنَ کَثِیرَة»(62): «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «کثیر» یارى کرده است»، و همه خاندان ما روایت کرده‏اند که جنگها و سریّه‏هاى زمان پیامبر(ص) اسلام هشتاد و سه جنگ است.(63)



امام هادى و مکتبهاى کلامى‏


در عصر امام هادى - علیه السلام - مکاتب عقیدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج یافته و آرأ و نظریات کلامى فراوانى در جامعه اسلامى پدید آمده بود و بازار مباحثى همچون جبر، تفویض، امکان یا عدم امکان رؤیت خدا، جسمیت خدا، و امثال اینها بسیار داغ بود، از اینرو گاه امام در برابر سؤالهایى قرار مى‏گرفت که پیدا بود از این گونه آرأ و نظریات سرچشمه گرفته است. نفوذ آرأ و نظریات باطل از این راه در محافل شیعه، ضرورت هدایت و رهبرى فکرى شیعیان را از سوى امام شدت مى‏بخشید، از اینرو پیشواى دهم طى مناظرات و مکاتبات خود، بیپایگى مکاتب و آرأ و نظریات باطل همچون جبرگرائى و جسمیت خدا و... را با استدلالهاى روشن و قاطع اثبات مى‏نمود و مکتب اصیل اسلام را پیراسته از هر گونه تحریف و تفکر باطل، به جامعه عرضه مى‏کرد، و این یکى از جلوه‏هاى عظمت علمى آن بزرگوار بود(64)


مطالعه و برسى حیات علمى امام نشان مى‏دهد که اکثر مناظرات امام هادى - علیه السلام " پیرامون این گونه موضوعات کلامى بوده و روایات متعددى از آن حضرت در این زمینه نقل شده است که برترى مبانى اعتقادى شیعه را بروشنى ثابت مى‏کند. به عنوان نمونه مى‏توان از نامه مفصل امام یاد کرد که در پاسخ سؤال مردم اهواز درباره موضوع «جبر» و «تفویض» نگاشته و طى آن با بیان روشن و استلال قاطع، نظریه درست را که نه جبر است و نه تفویض، اثبات کرده است(65)/


ولى چون این بحثها از موضوع این کتاب که بیشتر جنبه تاریخى دارد، خارج است، از توضیح و تفصیل آن صرفنظر مى‏کنیم، و طالبین را به کتاب مربوطه ارجاع مى‏دهیم/



مبارزه با غُلات‏


از جمله گروههاى باطل و منحرفى که در دوران امامت امام هادى - علیه السلام - فعال بودند، گروه غلات را باید نام برد که افکار و عقاید پوچ و منحط و بى اساسى داشتند و خود را شیعه وانمود مى‏کردند. آنان درباره امام غُلّو نموده براى او مقام اوهیّت قائل مى‏شدند و گاهى نیز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مى‏کردند و بدین وسیله موجبات بدنامى شیعیان را در میان فرقه‏هاى دیگر فراهم مى‏کردند. امام هادى از این گروه اظهار تبرى نموده با آنان مبارزه مى‏کرد و تلاش مى‏نمود که با طرد آنان، اجازه ندهد لکه ننگى بر دامن تشیع بنشیند/


شاید بتوان گفت: علت پیدایش اعتقاد آنان به الوهیت امام، و سایر عقاید پوچ و بى اساس، امور زیر بوده است:


الف - کرامتها، آگاهى غیبى و دیگر امور خارق العاده‏اى که از امام مشاهده مى‏شد و این گروه که قادر به توجیه و تحلیل صحیح و پخته این گونه مسائل نبودند، آنها را دستاویز خرافات و بدعتها و حرکتهاى ضد اسلامى قرار مى‏دادند/


ب - این گروه منحرف مى‏خواسند قیود و حدود و ضوابط اسلامى را زیر پا گذاشته طبق میلها و هوسهاى خود رفتار کنند، از اینرو تمام محرمات اسلامى را حلال مى‏شمردند/


ج - چشم طمع به اموال مردم دوخته بودند و مى‏خواستند وجوهى را که شیعیان به ائمه مى‏پداختند به چنگ آورند/


در هر حال غلات گروه خطرناک و گمراه کننده‏اى بودند که سران آنان افرادى همچون اشخاص زیر بودند:


1 - على بن حَسَکَه قمى/


2 - قاسم یقطینى/


3 - حسن بن محمد بن باباى قمى/


4 - محمد بن نُصیر فهرى/


5- فارس بن حاتم/


به عنوان نمونه، عقیده على بن حسکه بدین قرار بود:


الف - امام هادى - علیه السلام - خدا و خالق و مدبر جهان هستى است!


ب - ابن حسکه نبّى و فرستاده از جانب امام براى هدایت مردم است!


ج - هیچ کدام از فرائض اسلامى از قبیل زکات، حجّ، روزه و... واجب نیست!


محمد بن نصیر فهرى نیز مى‏گفت:


الف - امام هادى - علیه السلام - خالق و پرورگار جهان است!


ب - ازدواج با محارم از قبیل مادر، دختر، وخواهر، جایز است!


ج - لواط جایز، و یکى از راههاى اعمال شهوت است که خداوند آن را حرام نکرده است!


د - ارواح مردگان در کالبد آیندگان حلول مى‏کند (تناسخ)!


امام دهم طى نامه‏ها و پاسخهایى که به سؤالات شیعیان در این باره مى‏داد، این گروه را منحرف و کافر معرفى مى‏کرد و به شیعیان توصیه مى‏نمود که از آنان دورى جویند/


امام در پاسخ یکى از شیعیان درباره «ابن حسکه» و عقاید باطل او، چنین نوشت:


«ابن حسکه - که لعنت خدا بر او باد " دروغ گفته است، من او را از دوستان و پیروان خود نمى‏دانم، او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند! سوگند به خدا، پروردگار، محمد9 و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتا پرستى و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد9 جز به سوى خداى یکتاى بى همتا دعوت نکرده است. ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمى‏ورزیم. اگر او را اطاعت کنیم مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچى نماییم، گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتى نداریم، بلکه خدا است که بر ما و بر تمامى آفریده هایش حجت دارد/


من از کسى که چنین سخنانى مى‏گوید، بیزارى مى‏جویم و از چنین گفتارى به خدا پناه مى‏برم، شما نیز از آنان دورى گزینید و آنان را در فشار و سختى قرار دهید و چنانچه به یکى از آنها دسترسى پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید(66)/


امام ضمن نامه‏اى به «عبیدى» از فهرى و ابن باباى قمى نیز بیزارى چسته در باره آن دو چنین نوشت:


من از فهرى (محمد بن نصیر) و حسن بن محمد بن باباى قمى بیزارى مى‏جویم و تو و تمام شیعیان را از فتنه او بر حذر مى‏دارم و آنان را لعن مى‏کنم. این دو تن، مال مردم را بنام ما مى‏خورند و فتنه‏انگیز و مزاحم هستند. خداوند آنان را عذاب کند و گرفتار فتنه سازد/


«ابن بابا» گمان برده که من او را به نبوت برانگیخته‏ام و او «باب» من است! خداوند او را لعنت کند! شیطان بر او مسلط شده و او را گمراه ساخته است. اگر توانستى سر او را با سنگ بشکن! او مرا آزار داده است، خداوند در دنیا و آخرت او را معذب سازد(67)/


«فارس بن حاتم» نیز که گفتیم یکى از رهبران غُلات بود، از طرف امام مورد لعن و تکذیب قرار گرفت، و در اختلافى که بین او و «على بن جعفر»(68) پیش آمده بود، على را مورد تأیید قرار داد. انحرافها و بدعتها و گمارهسازیهاى فارس به قدرى زیاد بود که امام دستور قتل او را صادر نمود و بهشت را براى قاتل او تضمین کرد و نوشت:


«فارس» به اسم من دست به کارهایى مى‏زند و مردم را فریب مى‏دهد و آنان را به بدعت در دین فرا مى‏خواند. خون او براى هر کس که او را بکشد، هدر است/


کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ من در مقابل، بهشت را براى او تضمین مى‏کنم/


یکى از یاران امام بنام «جنید» فرمان آن حضرت را درباره او اجرا کرد و با قتل او جامعه اسلامى را از شرّ او راحت کرد(69)/



فتنه خلق قرآن‏


یکى از مهمترین و داغترین جریانهاى فکرى و عقیدتى در دوران امام هادى - علیه السلام - جنجال و کشمکش شدید بر سر مخلوق بودن یا مخلوق نبودن قرآن بود.


گروه «معتزله» که عقل گراى افراطى بودند و در مسائل عقیدتى کند و کاو عقلى بیش از حدى مى‏کردند، مسئله «مخلوق» و «حادث» بودن قرآن را در ارتباط با صفات خدا مطرح کردند و با «قدیم» بودن قرآن که گروه «اشاعره» و اهل حدیث از آن جانبدارى مى‏کردند، به مخالفت برخاستند و درگیرى بین طرفداران این دو بینش اعتقادى رخ داد.


به گفته اهل تحقیق، بحث پیرامون مخلوق بودن قرآن، از اواخر حکومت بنى امیه آغاز گردید (اوائل قرن دوم هجرى) و نخستین کسى که این بحث را در محافل اسلامى مطرح کرد، «جَعْد بن درهم»، معلم «مروان بن محمد» آخرین خلیفه اموى، بود. او این فکر را از «ابان بن سمعان»، و «ابان» نیز از «طالوت بن اعصم» یهودى فرا گرفته بود.


«جَعْد» پس از طرح این بحث مورد تعقیب قرار گرفت و به کوفه فرار کرد و در آنجا این نظریه را به «جَهْم بن صفوان ترمذى» منتقل کرد(70).


برخى بر این باورند که اعتقاد به قدیم بودن قرآن از مسیحیت به جامعه اسلامى نفوذ کرده بود، زیرا آنان «مسیح» را «کلمة الله» مى‏دانستند و در نتیجه، کلام خدا - که از خداست - از نظر آنان «قدیم» شناخته مى‏شد.


مؤید این نظریه این است که مأمون در بخشنامه‏اى که در این مورد به «اسحاق بن ابراهیم» حاکم بغداد نوشت، «اشاعره» را متهم کرد که در مورد قرآن، همچون سخنان مسیحیان در مورد حضرت عیسى، سخن مى‏گویند.


در هر حال در زمان خلافت «هارون»، «بِشْر مَریسى»، که گفته مى‏شود یهودى تبار بوده، این بحث را دنبال کرد و مدت چهل سال به ترویج فکر مخلوق بودن قرآن پرداخت و چون روزى شنید که هارون سخنان او را شنیده و وى را غیاباً به مرگ تهدید کرده است، متوارى شد.


این بحث همچنان بین دو گروه مطرح بود تا آنکه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله ورتر کرد. او که فردى دانشمند و مطلع، آشنا به فلسفه و فقه و ادبیات عرب، و اهل بحث و مناظره و دقت علمى بود، از همان زمان جوانى به اعتزال گرایش داشت و از «مخلوق» بودن قرآن جانبدارى مى‏کرد. فقها و اهل حدیث مى‏ترسیدند مبادا وى خلیفه شود و این عقیده را ترویج کند، به حدى که «فُضیل بن عیاض» علناً مى‏گفت: «من از خدا براى هارون طول عمر مى‏خواهم تا از شر خلافت مأمون راحت باشم»! (71)


حدس آنان درست بود. مأمون پس از رسیدن به قدرت، رسماً از «معتزله» و در نتیجه از نظریه مخلوق بودن قرآن طرفدارى کرد و آن را عقیده رسمى دولت اعلام نمود و قدرت دولت را جهت سرکوبى مخالفان این نظریه به کار گرفت. و چون مخالفان که در آن زمان اهل سنت نامیده مى‏شدند، مقاومت نشان دادند، بحران به اوج خود رسید و جریان از حد بحث علمى و مذهبى خارج شد و به یک بحث جنجالى و حادّ عقیدتى - سیاسى تبدیل گردید و صحبت روز شد و همه جا حتى در میان عوام با حرارت مطرح گشت.


مأمون در سال 218 قمرى فرمانى خطاب به «اسحاق بن ابراهیم»، حاکم بغداد، صادر کرد که باید تمام قضات و شهود و محدثان و مقامات دولتى مورد آزمایش قرار گیرند، هر کس معتقد به خلق قرآن باشد، در کار خود ابقا شود و گرنه از کار بر کنار گردد (72). این کار که در واقع نوعى تفتیش عقاید بود، در تاریخ، به عنوان «مِحنَةالْقُرْآن» (73) مشهور شده است/


کسى که مأمون - و پس از او معتصم و واثق عباسى - را به این کار تشویق مى‏کرد، «ابن ابى دُؤاد»، قاضى مشهور دربار عباسى بود که پس از برکنارى «یحیى بن اکثم» قاضى القضات شده بود. او که از شهرت و آوازه بلند علمى برخوردار بود و در بذل و بخشش و میزان نفوذ و قدرت در دربار عباسى با برامکه مقایسه مى‏شد، در «مِحنَةُ القُرْآن» نقش مهمى داشت و از این رو برخى تصور کرده‏اند که بنیانگذار این نظریه او بوده است (که دیدیم چنین نیست).


در هر حال سختگیرى دولت عباسى به جایى رسید که مخالفان مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند و زندانهاپر از آنان گردید. «احمد بن حنبل» که در دفاع از عقیده خویش پافشارى مى‏کرد، تازیانه خورد!(74) و در زمان حکومت «واثق»، «احمد بن نصر خزاعى» به قتل رسید و «یوسف بن یحیى بُرَیطى»، شاگرد شافعى، مورد شکنجه قرار گرفت و در زندان مصر در گذشت. «یعقوبى» در این باره داستان عجیبى نقل مى‏کند. وى مى‏نویسد:


«امپراتور روم به واثق خلیفه عباسى نامه نوشت و به او خبر داد که اسیران بسیارى از مسلمانان در اختیار دارد، اگر خلیفه در مقابل آنها فدیه (سربها) دهد، او حاضر است اسیران مسلمان را آزاد کند. واثق این پیشنهاد را پذیرفت و نمایندگانى به مرز فرستاد. نمایندگان خلیفه اسیران را که تحویل مى‏گرفتند و عقیده آنان را در باره مخلوق بودن قرآن مى‏پرسیدند، و تنها کسانى را که به این سؤال جواب مثبت مى‏دادند، مى‏پذیرفتند و لباس و پول در اختیارشان قرار مى‏دادند!»(75).


این سختگیریها سبب نفرت مردم از معتزله گردید، لذا وقتى که «متوکل عباسى» به خلافت رسید، جانب اهل حدیث را گرفت و به «محنة القرآن» خاتمه داد. ولى این بحث فوراً از رونق نیفتاد و تا مدتها در جامعه اسلامى مطرح بود (76).



موضع امام هادى (ع)


امامان معصوم که رهبرى اندیشه اصیل اسلامى را به عهده داشتند، سکوت در برابر چنین بحث و جدال فکرى را ناروا شمرده، خطّ بطلان بر فکر انحرافى کشیده، اندیشه درست را مشخص مى‏کردند و با تبیین موضع اصولى و هدایتگرانه خود، مسلمانان را از وارد شدن در چنین بحث و جدال بیهوده‏اى بر حذر مى‏داشتند.


«ریّان بن صلت» به محضر امام رضا - علیه السلام - عرض کرد: نظر شما درباره قرآن چیست؟ فرمود: قرآن کلام خداست، همین! در این باره بیش از این بحث نکنید که گمراه مى‏شوید.


سخنى که در این زمینه از امام هادى - علیه السلام - نقل شده نسبتاً گسترده و روشن است، امام در پاسخ یکى از شیعیان «بغداد» چنین نوشت (77):


بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و تو را از دچار شدن به این فتنه حفظ کند که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانى داشته است، وگرنه هلاکت و گمراهى است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا قدیم؟) بدعتى است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریکند، زیرا پرسش کننده دنبال چیزى است که سزاوار او نیست وپاسخ دهنده نیز براى موضعى بى جهت خود را به زحمت و مشقت مى‏افکند که در توان او نمى‏باشد.


خالق، جز خدا نیست و بجز او همه مخلوقند، قرآن نیز کلام خداست، از پیش خود اسمى براى آن قرار مده که از گمراهان خواهى گشت. خداوند ما و تو را از مصادیق سخن خود قرار دهد که مى‏فرماید: (متقیان) کسانى هستند که در نهان از خداى خویش مى‏ترسند و از روز جزا بیمناکند(78).


این موضعگیرى امامان باعث شد که شیعیان از این درگیریها بدور باشند و گرفتار بدعت و گمراهى نشوند.



شاگردان مکتب امام هادى (ع)


گرچه - به تفصیلى که گفتیم - عصر زندگى امام هادى عصر اختناق و استبداد بود امام، براى فعالیت فرهنگى در سطح گسترده آزادى عمل نداشت و از این نظر فضاى جامعه با عصر امام باقر - علیه السلام - بویژه عصر امام صادق - علیه السلام - تفاوت فراوان داشت ؛ اما آن حضرت در همان شرائط نامساعد، علاوه بر فعالیتهاى فرهنگى از طریق مناظرات، مکاتبات، پاسخگویى به سؤالها و شبهات، و تبیین بینش درست در برابر مکاتب کلامى منحرف، راویان و محدثان و بزرگانى از شیعه را تربیت کرد و علوم و معارف اسلامى را به آنان آموزش داد و آنان این میراث بزرگ فرهنگى را به نسلهاى بعدى منتقل کردند.


شیخ طوسى، دانشمند نامدار اسلام، تعداد شاگردان آن حضرت در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى را 185 نفر مى‏داند (79).


در میان این گروه، چهره‏هاى درخشان علمى و معنوى و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازى، ایوب بن نوح، ابوعلى (حسن بن راشد) حسن بن على ناصر کبیر، عبدالعظیم حسنى (مدفون در شهر رى) و عثمان بن سعید اهوازى به چشم مى‏خورند که برخى از آنان داراى آثار و تألیفات ارزشمند در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى هستند و آثار و خدمات علمى و فرهنگى آنان در کتابهاى رجال بیان شده است.



شهادت امام


امام هادى - علیه السلام - با آنکه در سامرّأ تحت کنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدودیتها هرگز به کمترین سازشى با ستمگران تن نداد. بدیهى است که شخصیت الهى و موقعیت اجتماعى امام و نیز مبارزه منفى و عدم همکارى او با خلفا، براى طاغوتهاى زمان هراس آور و غیر قابل تحمل بود، و پیوسته از این موضوع رنج مى‏بردند. سرانجام تنها راه را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدین ترتیب امام هادى نیز مانند امامان پیشین با مرگ طبیعى از دنیا نرفت، بلکه در زمان «معتزّ»، مسموم گردید (80) و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسید و در سامرّأ، در خانه خویش به خاک سپرده شد (81).





1- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327
2- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الاشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327
3- طبرسى، اعلام الورى، ص .355 در اصطلاح راویان شیعه مقصود از ابوالحسن اول، امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و مقصود از ابوالحسن ثانى امام هشتم مى‏باشد.
4- اعداد داخل پرانتز، دوران حکومت خلفاى معاصر امام را نشان مى‏دهد.
5 ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه". ق، ص 395 - امام هادى - علیه السلام - ، سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه". ش، ص .67
6- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص .55
7- مجلسى، بحارالأنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه". ق، ج 50، ص 176 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى 1381 7 ه". ق، ج 3، ص .175
8- مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص .185
9- على بن حسین بن عبدربه در سال دویست و بیست و نه در مکه درگذشت و امام هادى، ابوعلى را به جاى وى گماشت (طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه". ش، ص 510، حدیث 984). در بعضى از روایات از این شخص بنام حسین بن عبدربه (یعنى پدر على) یاد شده است، ولى علامه محمد تقى شوشترى شواهدى ارائه کرده که نشان مى‏دهد کسى که نماینده امام هادى بوده، على بن حسین بن عبدربه بوده، نه پدرش (قاموس الرجال، ط 2، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1410 ه". ق، ج 3، ص 468).
10- طوسى، همان کتاب، ص 513، حدیث 991 - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه". ش، ص .137
11- طوسى، همان کتاب، ص 514، حدیث 992 - دکتر حسین، جاسم، همان کتاب ص 138 - .137
12- طوسى همان کتاب، ص 513 - 514، همان حدیث - مدرسى، محمد تقى، امامان شیعه و جنبشهاى مکتبى، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ص .323
13- طوسى، همان کتاب، ص 607، حدیث 1129 - مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه". ق، ص .233 به خواست خدا در بخش سیره امام عسکرى - علیه السلام - از فعالیت على بن جعفر در مکه سخن خواهیم گفت.
14- نضر بن محمد همدانى (تنقیح المقال، ج 3، ص 271).
15- ایوب بن نوح بن دراج (قاموس الرجال، مؤسسة النشر الاسلامى، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الثانیة، 1410 ه". ق، ج 2، ص 242).
16- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه". ش، ص 611 - 612، حدیث .1136
17- طوسى همان کتاب، ص 603 و 607 (حدیث 1122 و 1129 و 1130) - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه". ش، ص 83 - طوسى، کتاب الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص .212
18- مجلسى، بحار الأنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه".ق، ج‏50، ص 200، شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .333 علاوه بر عبدالله بن محمد، طبق نقل مسعودى، «بریحه عباسى» نیز، که مسئول نظارت بر اقامه نماز در حرمین (مکه و مدینه) بود، بارها به متوکل نوشت:
اگر احتیاجى به حرمین دارى، على بن محمد را از آنجا اخراج کن، زیرا او مردم را به سوى خود دعوت مى‏کند و گروه انبوهى به او گرویده‏اند (اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه".ق، ص 225)/
19- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص 200 - کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه". ق، ج 1، ص 501 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص 333 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه". ق، ج 3، ص .172
20- مجلسى، همان کتاب، ص .129
21- ابن شهر اشوب در کتاب مناقب آل ابى طالب احضار امام به سامرأ را در سال 234 مى‏داند (چون اقامت امام در سامرّأ را، بیست سال، و وفات آن حضرت را در سال 254 مى‏داند که طبعاً انتقال امام به سامرّأ، مصادف با سال 234 مى‏شود) و مرحوم شیخ مفید در ارشاد (ص 333) مى‏نویسد: متوکل نامه را در سال 243 به امام نوشت، ولى روایت کلینى در این زمینه نشان مى‏دهد که در سال 243 نسخه‏اى از نامه متوکل، توسط یکى از شیعیان از «یحیى بن هرثمة» اخذ شده است (کافى، ج 1، ص 501) بنابر این سال یاد شده، تاریخ اخذ آن نسخه بوده است نه تاریخ احضار امام به پایتخ
از جهت سیاسى نیز نظر ابن شهر اشوب استوارتر به نظر مى‏رسد، زیرا با توجه به این که آغاز خلافت متوکل در سال 232 بوده، بعید به نظر مى‏رسد که او مدت یازده سال، از فعالیتهاى امام غافل بماند، یا آن را نادیده بگیرد.
22- وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوکل بود.
23- سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه". ق 359 - .360 از سخنان «یحیى بن هرثمه» در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمى امام بخوبى روشن مى‏گردد از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده مى‏شود که امام تا چه اندازه در میان مردم و حتى درباریان محبوبیت داشته است.
24- چنانکه این معنا از چشم افراد آگاهى مانند «صالح بن سعید» پوشیده نبود. وى مى‏گوید: روز ورود امام به سامرّأ، به حضرت عرض کردم: اینها پیوسته براى خاموش ساختن نور شما تلاش مى‏کنند، و براى همین شما را در این کاروانسراى پست و محقر فرود آورده‏اند!... (شیخ مفید، الارشاد، ص 334 - على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، ج 3، ص 173)
25- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .334
26- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص .161
27- با توا على قُلل الجبال تحر سهم غلب الرجال فما اغتنهم القلل
واستنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم فاودعوا حفراً یابئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعدما قبروا این الأساور والتیجان والحلل؟
این الوجوه التى کانت منعمة من دونها تضرب الأستار والکلل؟
فافصح القبر عنهم حین سأ لهم تلک الوجوه علیها الدود یقتتل
قد طالما اکلوا دهراً و ما شربوا فاصبحوا بعد طول الأکل قد أکلوا
وطالما عمّروا دوراً لتحصنهم فخلفوها على الأعداد وارتحلوا
اضحت منازلهم قفراً معطّلة وساکنوها الى الاجداث قد رحلوا
28- مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارلأندلس، ج 4، ص 11 - شبلنجى، نورالأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص 166 سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه". ق، ص 361 - ابن خلکان، وفیات الأعیان، تحقیق، دکتر احسان عباس، قم منشورات شریف رضى، 1364 ه". ش، ج 3، ص 272 - قلقشندى، مآثر الأنافة فى معالم الخلافة، الطبعة الثانیة مطبعة حکومة الکویت 1ج، ص .232 در منابع تاریخى در تعداد ادبیات و جملات آن اندکى تفاوت وجود دارند.
29- مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه". ق، ج 50، ص 194 - امام على بن محمد الهادى، مؤسسه در راه حق، ص .16
30- على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه". ق ج 3، ص .184
31- ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه". ق، ص 397 - .218
32- ابوالفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص 395 - مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج 4، ص 51 - سیوطى، تاریخ الخلفأ، الطبعة الثالثة، بغداد، مکتبة المثنى، ص .347
33- ابوالفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص 396 - ور.ک به: ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص .55
34- بالله ان کانت امیة قد أتت قتل ابن بنت نبیها مظلوماً
فلقد اتاه بنو ابیه بمثله هذا لعمرى قبره مهدوماً
أسفوا على ان لایکونوا شارکوا فى قتله فَتَتَبّعوه رمیماً
(سیوطى، تاریخ الخلفأ، الطبعة الثالثة، بغداد، مکتبة المثنى، ص 347).
35- نام ابن سکیت، یعقوب و نام پدرش اسحاق است. او از علما و دانشمندان و ادیبان نامدار شیعه بوده و در اکثر علوم عصر خود مانند: علوم قرآن، شعر، لغت و ادب، تبحّر داشت و درباره این علوم کتابهایى به رشته تحریر در آورده بود که به گفته بعضى از صاحب نظران بعضى از آنها رد نوع خود بى نظیر بوده است (مدرس تبریزى، محمد على، ریحانة الأدب، چاپ سوم، تهران، کتابفروشى خیام، 1347 ه". ش، ج 7، ص 570)
36- سیوطى، همان کتاب، ص 348 - مامقانى، تنقیح المقال، تهران، انتشارات جهان، ج 3، ص .570
37- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربى، ج 13، ص .289
38- شریف القرشى، باقر، حیاة الامام الهادى، الطبعة الاُولى‏، بیروت، دارالأضوا، 1408 ه". ق، ص .292
39- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه امیر کبیر، 1367 ه".ش، ص 82/
40- دکتر حسین، همان کتاب، ص .84
41- دکتر حسین، همان کتاب، ص .84
42-2 ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 3، ص 511 - ابن قُتیبه، الامامة و السیاسة، الطبعة الثالثة، قاهره، مکتبة مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه". ق، ج 1، ص .191
43- شریف القرشى، باقر، حیاة الامام موسى بن جعفر - علیه السلام - نجف، مطبعة الأداب، الطبعة الثانیة، 1389 ه". ق، ج 1، ص 369 (به نقل از کتاب: عصر المأمون)
44- حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه". ش، 238 و 239 - ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه". ق، ص .396
45- حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه". ش، 238 و 239 - ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه". ق، ص .396
46- در فدک یازده درخت خرما وجود داشته پیامبر اسلام 9 آنها را به دست خود کاشته بود. فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله علیها - میوه آنها را به حجاج اهدأ مى‏کردند، و از برکت آنها ثروت سرشارى عاید آنها مى‏شد. «عبدالله بن عمر بازیار» شخصى بنام «بشران بن ابى امیّة ثقفى» را به مدینه فرستاد و او این درختها را قطع کرد و چون به بصره برگشت، فلج شد! (موسوى قزوینى حائرى، سید محمد حسن، فدک، الطبعة الثانیة، قاهره، مطبوعات النجاح، 1397 ه". ق ص 195).
47- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمعه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول تهران، مؤسسه امیر کبیر 1367 ه". ش، ص .84
48-دکتر حسین، همان کتاب، ص 84 (به نقل از کتاب ولاة مصر، تألیف کندى).
49-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المکتبة الحیدریة، 1384 ه".ق، ج‏3، ص‏223/
فقیهى، على اصغر، آل بویه، انتشارات صبا، 1365 ه".ش، ص 415/
51- القرشى، باقر حیاة الامام الهادى، الطبعة الأولى، بیروت، دارالأضوا، ص‏309 - 315/
52 - همان کتاب، ص 417 - دکتر منجد، صلاح الدین، بین الخلفأ و الخلعأ، الطبعة الثالثة، بیروت، دارالکتاب الحدیث، 1980 م، ص‏33 - .35 مراسم پرتجمل ختنه کنان معتزّ را «قلقشندى» نیز با اندکى تفاوت در کتاب «مآثر الأنافة فى معالم الخلافة»، (مطبعة حکومة الکویت، چاپ دوم) ج‏3، ص‏367 آورده است/
53-سیوطى، تاریخ الخلفأ، الطبعة الثالثة، بغداد، مکبتة المثنى، 1383 ه".ق، ص‏350/
54-مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج‏4، ص‏40/
55- خوارزمى، رسائل، مصر، المطبعة العثمانى، 1312 ه".ق، ص 76 - .83 فقیهى، همان کتاب، ص 453/
56- مسعودى، همان کتاب، ج‏4، ص‏38 - حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه".ش، ص 238/
57- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج‏7، ص‏5 - 6 - امام هادى - علیه السلام - سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه".ش، ص‏63/
58- قلقشندى، همان کتاب، ج‏3، ص‏238/
59- ابن اثیر، همان کتاب، ج‏7، ص‏116 - مسعودى، همان کتاب، ج‏4، ص‏51، - شریف القرشى، همان کتاب، ص 275/
60- سوره غافر: 84 - 85/
61- شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعة، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ج‏18، ص 408 (باب 36 من ابواب حد الزنا) - شریف القرشى، باقر، حیاة الامام الهادى، الطبعة الاولى، بیروت، دار الأضوا، 1408 ه".ق، ص‏240/
62- سوره توبه: 25/
63- سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المکتبة الحیدریة، 1383ه".ق، ص 360 - شریف القرشى، همان کتاب، ص 240/
64- شریف القرشى، همان کتاب، ص‏130 - طبرسى، احتجاج، نجف المطبعة المرتضویة، 1350 ه".ق، ص‏249/
65- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، ط2، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین، 1404 ه".ق، ص 458 - 475/
66- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد 1348 ه".ش، ص 519، حدیث 997 - شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج‏18، کتاب الحدود، ابواب حد المحارب، باب‏7، ص 554/
67- طوسى، همان کتاب، ص 520، حدیث 999/
68- على بن جعفر یکى از مهمترین و کوشاترین نمایندگان امام هادى بوده است. پیش از این درباره او در بخش سازمان وکالت بحث کردیم/
69- طوسى، همان کتاب، ص 524، حدیث 1006 - تحلیلى از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، امام هادى - علیه السلام -، مرکز تحقیقات اسلامى سپاه، قم، 1370 ه".ش، ص 132 - 134/
70- جَعد را خالد بن عبدالله قسرى در روز عید قربان در کوفه به جرم این سخنان به عنوان قربانى کشت! جَهم را نیز در سال 128 سالم بن احوز در مرو کشت (احمد امین، ضحى الاسلام، ج 3، ص 162). گویا به همین مناسبت بوده که بعدها احمد بن حنبل، پرچمدار اهل حدیث، طرفداران مخلوق بودن قرآن را کافر و جهمى مى‏خوانده است!
71- جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، تهران، مؤسسه امیر کبیر، 1336 ه". ش، ج 3، ص .214
72- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 6 ص 423 - سیوطى، تاریخ الخلفأ، بغداد، مکتبة المثنّى، ص 308
73- محنة به معناى آزمایش.
74- مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج 3، ص .464
75- تاریخ یعقوبى، نجف، المکتبة الحیدریة، 1384 ه". ق، ج 3، ص .215
76- براى آگاهى بیشتر درباره بحث خلق قرآن، علاوه بر مآخذ گذشته، به منابع یاد شده در زیرا مراجعه شود:
تاریخ الخلفأ، سیوطى، ص 306 - 312 - ضحى الاسلام، احمد امین، ط 7، قاهره، المکتبة المصریة، ج 3، ص 155 - 207 - بحوث فى لا الملل و النحل، جعفر السبحانى، ط 2، قم، لجنة ادارة الحوزة العلمیة، 1411 ه".ق، ج 2، ص 252 - .269
77- صدوق، التوحید، تهران، مکتبة الصدوق، 1387 ه". ق، ص .224
78- الّذِینَ یَخشَونَ رَبّهُمْ بِالغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُون (سوره انبیأ: 49).
79- رجال طوسى، الطبعة الأولى، نجف، المطبعة الحیدریة، 1381 ه". ق، ص 409 - .429 البته چند تن مانند فارس بن حاتم و على بن حسکه را که دچار لغزش و انحراف شدند و حضرت آنان را طرد کرد، باید از این تعداد استثنا کرد. براى آگاهى بیشتر پیرامون شاگردان امام هادى - علیه السلام - رجوع شود به:
حیاة الامام الهادى، شریف القرشى، باقر، الطبعة الأولى، بیروت، دارالأضوا، 1408 ه". ق، ص 170 - .230
80- شبلنجى، نوالأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص .166
81- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .334




سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص 567 - 612